حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
117
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
كرد و به خاك ديلم رفت . يعقوب هم از جانب خود عمّالى در طبرستان بجا گذاشت و راه خراسان پيش گرفت ليكن قبل از مراجعت او مردم چالوس بر عامل يعقوب شوريدند و يعقوب بسركوبى ايشان برگشت امّا اين بار بر اثر گل و رطوبت و تعرّض دلاوران طبرى بسپاهيانش لطمات بسيار وارد آمد و ناچار از سارى بدامغان برگشت و امر داد عموم علويانى را كه او و كاردارانش دستگير كرده بودند رها نمايند . داعى بار ديگر به يارى مردم ديلم بطبرستان رجعت نمود و در 263 گرگان را مجدّدا به تصرف آورد و اين دفعه هيبت او در دلها از سابق بيشتر شد و دولت او استحكام و قوّت پذيرفت . در سال 266 پسر و جانشين اسپهبد قارن يعنى رستم با حكمران نيشابور احمد بن عبد الله خجستانى كه پس از مرگ يعقوب ليث بر آنجا استيلا يافته بود همدست شدند تا داعى را از گرگان و طبرستان برانند داعى بكمك بردار رشيد خود محمّد بن زيد اسپهبد رستم را مغلوب و متوارى كرد و پس از تحميل خراج به او امان داد . خجستانى نيز پس از غارت قسمتى از آباديهاى گرگان بنيشابور برگشت . 2 - محمّد بن زيد داعى ( 270 - 287 ) در سال 269 حسن بن زيد مريض شد و يك سال رنجور بود تا آنكه در سوّم رجب 270 پس از 19 سال و هشت ماه امارت مرد و برادرش محمد بن زيد جاى او را گرفت « 1 » . احمد بن عبد اللّه خجستانى سابق الذّكر چنان كه در تاريخ صفاريان بيايد ابتدا از سران سپاهى على برادر يعقوب و عمرو بود ليكن پس از مرگ يعقوب يعنى در سال 265 بر عمرو ليث عاصى شد و نيشابور را تحت امر خود آورد و كمكم كار ادّعاى او تا آنجا بالا گرفت كه بنام خود سكّه زد و در 266 بر جرجان مستولى شد و در همين سال بر عمرو ليث نيز غلبه يافت و در خيال گرفتن هرات و سيستان بود كه در سال 268 بعلّت
--> ( 1 ) - ابو الحسين احمد بن محمد بن ابراهيم معروف بقائم كه داماد حسن بن زيد بود از حسن زيد براى محمد زيد دستور يافت كه بيعت بگيرد اما چون داعى مرد خود مدعى شد و مردم را به خود خواند ده ماه امارت كرد و سپس بدست محمد بن زيد برافتاد