حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
107
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در دورهء مأمون به اين عنوان بعضى بر تمام و بعضى ديگر بر قسمت مهمّى از ايران فرمانروائى داشتند . اين جماعت بر خلاف حكّام پيش از بنى عباس چون همه ايرانى بودند ايرانيان را گرد خود جمع مىآوردند و مشاغل ادارى و كشورى و دفترى را بايشان مىسپردند و بتقليد مرزبانان و اسپهبدان عصر ساسانى هريك دربارى داشتند كه در آن بسيارى از آداب ايران قديم اقامه ميشد و طبقهء دبيران هم كه در عهد ساسانيان زمام كارهاى مهمّ كشورى را در دست داشتند بار ديگر روى كار آمدند و در بغداد نيز خليفهء عباسى به همين سيره ميرفت و در حقيقت به غير از مذهب اسلام و زبان عربى در دستگاه بنى عباس و حكّام ايشان همه چيز از آداب و مراسم و تشكيلات لشكرى و كشورى و امور تمدّنى ايرانى بود . اگرچه زبان عربى پيش حكّام و واليان زبان كتابت و لغت رسمى بود و دبيران براى مكاتبه با دار الخلافه و امراى ديگر بآموختن و ورزيدن آن مجبور بودند ليكن ساكنين بومى ايران با وجود قبول اسلام هيچوقت از تكلّم به زبان فارسى دست برنداشته و بحفظ آن و عمل بآداب ايرانى و تكرار سرگذشت و شاهنامهء سلاطين عجم پيوسته ميكوشيدند مخصوصا در پشت جبال البرز و نقاط دوردست سيستان و خراسان و ماوراء النّهر كه يا از دستبرد عرب محفوظ مانده و يا از دار الخلافه دور تر بوده اين روح قوميّت ايرانى زندهتر و قوىتر مانده بود و از اين قوم مردم غيرتمندى كه از استيلاى عرب و حكّام جور پيشهء ايشان دلى خوش نداشتند هر وقت فرصتى دست ميداد بر ايشان ميشوريدند و زنده بودن ايرانى را به همه مينماياندند و كار ايشان پيوسته همين بود تا آنكه در عهد مأمون بتأسيس سلسله و تحصيل استقلال توفيق يافتند و با تأسيس سلسلهء طاهرى در سال 206 مقدمهاى براى تشكيل سلسلههاى ديگر ايرانى و از ميان بردن تدريجى سيادت و سلطهء خلفاى عباسى بغداد فراهم كردند و اين سلسلهها البته غير از سلسلههاى ايرانى طبرستان است كه بنام اسپهبدان يا نامهاى ديگر از همان ايّام انقراض ساسانيان در پشت البرز بلاانقطاع امارت ميكرده و هيچوقت چنان كه بايد فرمان خلفا را گردن نمىنهادهاند .