حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

96

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مرو اقامت داشت . ايرانيان مايل بشيعيان علوى كه از ظلم و جور علىّ بن عيسى حاكم هارون بر خراسان و رفتارهاى زشت خليفه نسبت بآل على سخت متنفر بودند دور عبد اللّه را گرفتند و او را مقابل امين كه برگزيدهء سران عرب و مردم بغداد بود علم كردند . عبد اللّه كه بعدها لقب مأمون يافت به علت آنكه اكثر سرداران هارون در خدمتش بودند و وزير كافى كاردانى نيز از ايرانيان تازه مسلمان سرخس بنام فضل بن سهل داشت در خراسان بر برادر قيام نمود و فتنهء بزرگى بين امين و مأمون يا بين دو عنصر عرب و ايرانى درگرفت بخصوص كه امين باغواى مادرش زبيده و فضل بن ربيع وزير هارون و جانشين يحيى برمكى مأمون را رسما از وليعهدى خلع نمود و پسر خود را به اين سمت برگزيد . امين كه مردى بسيار عياش و ضعيف النفس و پيوسته سرگرم لهو و لعب بود چون ديد از عهدهء خواباندن انقلاب خراسان برنمىآيد از راه خدعه مراسلاتى بمأمون نوشت و او را ببغداد دعوت نمود تا خلافت را به او واگذارد و مأمون نزديك بود كه به اين مواعيد فريفته شود ليكن فضل بن سهل او را مانع آمد و بجاى اين حركت بجمع سپاهى پرداخت و مصمّم شد كه بغداد را بدست ياران ايرانى مأمون فتح كند . امين ناچار 50000 لشكرى بعلىّ بن عيسى داد و او را بدفع برادر روانهء خراسان كرد امّا قبل از آنكه علىّ بن عيسى بخراسان برسد سردار سپاه مأمون طاهر بن حسين او را در نزديكى رى در سال 195 مغلوب و مقتول نمود و سر او را بمرو پيش مأمون فرستاد . سال بعد امين لشكر ديگرى روانهء مشرق كرد ليكن ايشان هم كه در حلوان بسپاه فاتح طاهر برخوردند جسارت جنگ با او را در خود نديدند و طاهر پس از تسخير خوزستان از طريق جلگهء دجله ببغداد نزديك شد و آن شهر را در محاصره گرفت . در سال 198 بغداد پس از جنگى شديد بالاخره بدست طاهر مسخر گرديد و امين بچنگ اتباع او افتاد . طاهر ابتدا امين را محبوس كرد سپس عدّه‌اى را بكشتن او فرستاد و سرش را پس از كشتن روانهء خدمت مأمون نمود .