حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

92

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ادب و فضل . اينك اجمال هريك از اين سه موضوع : در سال 175 برادر محمّد النفس الزكيه و ابراهيم يعنى يحيى در گيلان بادّعاى خلافت ظهور كرد و جماعتى نيز دور او را گرفتند . هارون فضل بن يحيى برمكى را بدفع او فرستاد . فضل از آنجا كه كليهء برامكه نسبت بعلويان خالى از ميل نبودند با يحيى برفق و مدارا معامله نمود و او را باطاعت رشيد خواند و قرار شد كه خليفه زنهار نامه‌اى بخطّ خود بنويسد . هارون نيز چنين كرد و امان‌نامه را با هدايائى پيش يحيى فرستاد و يحيى تسليم شد امّا پس از چندى هارون از جمعى از فقهاى بغداد فتوائى بر بطلان زنهارنامهء خود گرفت و يحيى را در حبس كشت . نسبت به امام هفتم شيعيان امام موسى كاظم نيز رفتار زشت او مشهور است و خلاصهء آن اينكه چون خليفه شنيد كه شيعيان علوى نسبت به آن امام مخلص و جان‌نثارند و هر سال مقدار عظيمى مال به او مىبخشند در وحشت افتاد و سالى كه بحجّ بمكّه آمده بود در مراجعت امام موسى را بعزّت تمام ببغداد آورد سپس او را بحبس انداخت و بعد از هفت سال حبس او را در زندان كشت و از فقهاى بغداد تصديقى بمرگ طبيعى آن امام گرفت . احوال برامكه برامكه فرزندان شخصى هستند كه سمت رياست مذهبى يكى از بتكده‌هاى بودائى شهر بلخ يعنى نوبهار را داشته و برمك ظاهرا لقب عمومى جميع كسانى بوده است كه به اين مقام ميرسيده‌اند . از اين طايفه خالد در ايّام دعوت ابو مسلم قبول اسلام كرد و در خدمت او بعنوان كاتب و منشى داخل شد و چنان كه گفتيم به همين سمت هم در دستگاه منصور ميزيست . پسرش يحيى در رساندن هارون بخلافت نهايت فداكارى و سعى بخرج داد و قريب بيقين است كه اگر يحيى نبود هارون بخلافت نميرسيد چه هادى ميخواست پسر خود جعفر را جانشين خويش قرار دهد و هارون را از وليعهدى خلع كند و حاضر شد كه 20000 دينار بيحيى بدهد ليكن يحيى زيربار نرفت و بانواع تدابير هادى را