حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
82
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
فصل پنجم خلافت بنى عباس ( 132 - 656 ) [ پايان بنى اميه ] بنى اميّه و موالى به شرحى كه سابقا گفتيم چون عرب قبل از اسلام بقبايل منقسم بودند و هيچوقت بتشكيل ملتى واحد نايل نيامده تعصب ملى و وطنى ايشان به همان تعصب قبيلهاى انحصار داشت و ابدا صحبتى از فضايل عرب در مقابل اقوام خارجى يا ستايش عربستان در برابر ممالك ديگر بميان نمىآمد . بعد از آنكه مسلمين بر دو دولت عظيم ايران و روم غالب آمدند و اقوام ايرانى و رومى را كه در پيش چشم عرب قبل از اسلام نمونهء كامل قدرت و سياست و حشمت و جلالت بشمار مىآمدند مغلوب كردند كمكم اين حسّ در ايشان پيدا شد كه لابد خون عرب خونيست غير از خون ملل غيرعرب و بشهادت آن همه فتوحات برتر از آنها و چون اين توفيق در نتيجهء اسلام بدست آمده پس عرب كه مؤمن و ناشر اين دين بوده است بر جميع اقوام ديگر حتى بر آنها كه دين اسلام را هم پذيرفتهاند فضيلت و سيادت مخصوص دارند . البته اين قبيل احساسات مخصوص بدويان و متعصبينى بود كه بر اثر تعاليم اسلام و آميخته شدن قبايل از تعصب قبيلهاى دست برداشته و آن را به اين نوع تعصب مبدّل ساخته بودند و الّا حضرت رسول و خلفاى راشدين جميع مسلمين را برادر مىشمردند و اگر عربى را بر غير عربى برترى مىنهادند فقط براى تقوى و فضيلت او بود . بنى اميه و حكام و عمّال ايشان كه بر قبايل عرب تكيه كرده و خلافت را بمدد ايشان