حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

ترجمهء احوال 43

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

عجب اينست كه در هيچيك از مجلات و جرائد كشور اثرى از آن مرحوم چاپ نشده است . او در عشرهء آخر عمر - كه عصر طلائى دولت پهلويش خوانده‌اند - جز در كميسيون معارف و انجمن آثار ملى ، جاى ديگر دخالت و عضويتى نداشت و كار اجتماعى ديگرى نكرد و فقط اشتغال بتأليف ايران باستان داشت . و مرحوم مشير الدوله در مدت حيات نشانهاى زير را احراز كرده بود : نشان اقدس حمايل درجهء اول ( از احمد شاه ) . نشان تاج درجهء اول ايران . نشان عقاب سفيد درجهء اول روسيه . نشان سن ژرژ درجهء اول انگلستان . نشان لژيون دو نور فرانسه . نشان گيوم دوداسو درجهء اول هلند . نشان مجيديهء درجهء اول عثمانى . از مشير الدوله شش پسر و يك دختر باقى ماند ؛ دختر او « هما » با مرحوم يد اللّه عضدى امير اعظم ، فرزند امير اعظم معروف كه مدتها حكمران شاهرود و كرمان و از متنفذين خراسان بود ازدواج كرد . اين دختر جوانمرگ شد و در 18 سالگى در اواخر 1298 يا اوايل 1299 شمسى « 1 » سر زا رفت و مشير الدوله در مرگ او سخت غمگين و پريشان شد . شش تن پسر عبارتند از داود و هرمز و باقر و مهدى و ولى اللّه و ابو القاسم ، و معروفترين نوهء او آقا بيژن ( بيژن فرزند داود پيرنيا ) است كه برنامهء كودك را در راديو ايران به راه انداخته است . باستانى پاريزى

--> ( 1 ) - تقرير آقاى حبيب يغمايى ، بروايت ايشان در همان ايام كه هنوز امير اعظم در لباس عزا بود ، كودتاى 1299 ش . پيش آمد و امير اعظم از بيم توقيف ، متوارى شد ، تخمين سال فوت دختر بر حساب فوق بوده است .