حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

24

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

بهم پيوسته و متحدّ نگاهدارد . گذشته از اينكه اين مقتضى در عربستان وجود نداشته خلاف آن يعنى تنافر قبايل از يكديگر و اختلاف اخلاق و آداب و اديان هميشه حكمفرما بوده و هيچوقت هم از لحاظ مادّى و نظر جلب نفع عربستان و مساكن آن لياقت آن را نداشته است كه دول جهانگير خارجى يا منفعت‌جويان داخلى خود را بتسخير سراسر آن به زحمت بيندازند و اساسا اين كار با وسايل ناقص قديم و وضع جغرافيائى ناسازگار عربستان در آن ايام امكان پذير نبود . اگرچه پيغمبر اسلام با شمشير و موعظهء حسنه و وعد وعيد قلوب جميع قبائل عرب را تابع يك ايمان كرده و همه از اين نظر سالك مسلكى واحد شده‌اند اما همين‌كه آن شور و جوش اولى رو بآرامش گذاشته و مصالح دنيائى ايمان قلبى را مغلوب كرده عربستان بهمانحال اول برگشته و بدويّت كه تنها معيشت مقتضى اين قبيل اقاليمست بقوّت سابق عود كرده و همان حال تعصب جاهليّت و تفرّق و تشتت احيا شده است و امروز نيز عربستان با وجود سلطنتهاى اسمى و نظارت دول مقتدر خارجى و وسايل تمدّن جديد از اين لحاظ چندان با قرون قبل از اسلام فرق نكرده . به همين ملاحظات در ميان قبايل عربستان قديم تحقيق و تفحص تمدّن و آداب قومى مفصل و دين و آئينى شايستهء اعتنا از جهات عقلانى و فكرى بى مورد و خارج از موضوعست فقط چنان كه سابقا هم گفتيم وضع جغرافيائى عربستان كه تقريبا در همه جاى آن يكسانست و معيشت بدوى جميع قبايل عرب را داراى يك رشته آداب و عاداتى كرده بوده است كه بعضى از آنها مثل مهمان‌نوازى و وفاى بعهد و كرم و جوانمردى و رشادت پسنديده و بعضى ديگر مثل كينه‌جوئى و دزدى و غارتگرى و زنده در خاك كردن دختران كه از شدّت غيرت عرب ناشى شده نكوهيده است . در ميان قبايلى كه با متمدنين مجاور همسايگى و رفت‌وآمد داشتند و يا آنكه از اين ملل تجار و مسافرين و مبلغينى بمساكن ايشان راه يافته بودند آداب و عقايد و آرائى نفوذ يافته بود مقتبس از اين ملل خارجى و عرب بتدريج آنها را مورد احترام