حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 280
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
خاتمه يك نظر اجمالى بچهارده قرن ايران باستان بعد از آنچه راجع بچهارده قرن ايران قديم در اين كتاب ذكر گرديد مقتضى است يك نظر اجمالى بتاريخ اين عهد ممتد افكنده كلمهاى چند از كلّيّات آن بگوئيم آريانهاى ايرانى در زمانى كه محقّقا معلوم نيست از آريانهاى ديگر جدا شده و از قرن چهاردهم قبل از ميلاد بتدريج بفلات ايران آمده نام خود را به آن دادند اينها باقوام و عشيرههاى متعدّدى تقسيم شده بودند و دو قوم از اقوام مذكور - ماديها و پارسيها - تابع دولت آسور شده چيزهاى زياد از آسوريها و بابلىها اقتباس كردند بعد مادىها فنون جنگى را در مكتب عمل از آسوريها آموخته و به قيمت فداكاري بسيار در زمان هووخشتر از قيد آسوريها رسته به زودى دولت قديم قويم آسور را منقرض نمودند اين واقعه تازگى داشت زيرا اين اوّلين دفعه بود كه در آسياى غربى زمينه استيلاى آريانها تدارك ميشد پس از آن ماديها نتوانستند در مقابل پارسيها مقاومت نمايند و جاى خود را به آنها دادند اينها بايران باني اكتفا نكرده خواستند عالمگير شوند و ديرى نگذشت كه حكمرانى پارسيها از ماوراء سيحون تا حبشه و از پنجاب هند تا برقه ( بعقيده بعضى تا قرطاجنه ) مسلم شد « 1 » كوروش بزرگ اين دولت را تأسيس نمود و داريوش بزرگ « آن را به ترتيب صحيح » « 2 » درآورد با تأسيس دولت هخامنشى چهار چيز در دفعه اولى در تاريخ وقوع يافت : اوّل - استيلاى آريانها در آسياى غربى و بلكه در عالم آنروزى زيرا تا
--> ( 1 ) - راجع بقرطاجنه بين محقّقين اختلاف است ولى از قراين صريحا استنباط مىشود كه در زمان هخامنشىها قراردادى بين ايران و مملكت مزبوره منعقد شده بود و بر حسب آن قرطاجنه يك نوع تمكين از ايران داشته مثلا ژوستن مورّخ رومى ( از قرن دوم ميلادى ) نوشته كه داريوش اول مأموري بقرطاجنه فرستاده قربانى انسان و دفن ميّت را منع كرد و سناى قرطاجنه از اين امر تمكين نمود ( 2 ) - عين عبارت كتيبه نقش رستم داريوش اوّل است نمونهء خط زند يا آوستائى - از كتاب گيگر و كوهن ( اساس فقه اللّغه ايرانى )