حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 251
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
به پيشرفت صنايع و حرف ايران كمك ميكرد توضيح آنكه در بعضى موارد اسراء خارجه يا مردم ولايتى را كوچانيده بجاى ديگر ميبردند چنان كه شاپور اوّل روميها را كه باوالرين امپراطور روم اسير شده بودند بجندى شاپور برده در آنجا نشاند و مهندسين رومى را به سدّسازى واداشت و شاپور دوّم بعد از فتح آمد ( ديار بكر ) مردم آنجا را بشوش و شهرهاى ديگر برده بزردوزى و بافتن پارچههاى ابريشمى بگماشت و اين حرفه در ايران ترقّى كرد روابط ايران با دول خارجه از روابط ايران با دولت روم آنچه لازم بود در ضمن وقايع گفته شد مقتضى است كه در اينجا فقط چند كلمه بر آنچه ذكر شده علاوه نمائيم طرفين سفراى دائمى در دربار يكديگر نداشتند و هرزمان لازم ميشد سفيرى براى مذاكرات ميفرستادند ولى عادت بر اينجارى شده بود كه شاهان ساسانى و امپراطوران روم شرقى جلوس خود را به تخت به يكديگر اطّلاع بدهند ولو اينكه تغيير سلطنت در موقع جنگ پيشآمده باشد رومىها در اين باب خيلى مقيّد بودند چنان كه از هرمز چهارم كه جلوس خود را بامپراطور روم اطّلاع نداد مكدّر شدند در نامهها شاه و امپراطور يكديگر را برادر خطاب ميكردند « 1 » در دوره ساسانى اگرچه روابط مرتّبى با چين نبود ولىباز بيش از دوره اشكانى سفراى طرفين در آمدوشد بودند بعد از آخرين سفيرى كه در دورهء اشكانيان از چين بدربار ايران آمد در مدّت دويست سال دولتين روابطى نداشتند و مناسبات باز از 386 م . شروع گرديده تا 584 امتداد يافت بدينمعنى كه تقريبا ده سفارت بين چين و ايران ردّ و بدل شد آخرين سفارتهاى چين كه بدربار ايران آمدهاند در زمان قباد و انوشيروان بوده از اطّلاعاتيكه سفراى مزبوره بدربار فغفور دادهاند معلوم است كه ايران را چينيها پوسز ميناميدند و چنان كه نوشتهاند تيسفون ( مداين ) صد
--> ( 1 ) - فريدريخ زارّه - صنايع ايران قديم