حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 184
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
باز كرده فرار كنند موفّق نشدند و امپراطور اسير گرديد اين واقعه اثر غريبى در دنياى آن روزى كرد و در انظار عالم بر عظمت و ابهّت خاندان ساساني فوق العاده افزود نويسندگان معاصر خارجه نوشتهاند كه شاپور قيصر را به خدمتگذارى واداشت و دستهاى او را در زنجير كرده هنگام سوار شدن پاى بر پشت او ميگذاشت و بالاخره بعد از اينكه والرين از شدّت محن و غصّه مرد پوست او را كنده بيادگار نگاه داشت ولى محقّقين جديد كه من جمله يوستى « 1 » است بر اين عقيدهاند كه اين اسنادات را نويسندگان كليسائى ( روحانى ) از جهت خصومتى كه با ايرانيان داشتند بشاپور دادهاند و صحّت ندارد چيزى كه مسلّم مىباشد اين است كه شاپور اسراى رومى را بساختن پل شوشتر و سدّى كه معروف به شادروان است و از سنگ خارا ساخته شده واداشت شاپور بعد از اين فتح نمايان شخصى را از اهل انطاكيّه - سيرياديس « 2 » نام بامپراطورى روم منصوب نموده لقب قيصرى به او داد و والرين را مجبور نمود كه به زانو افتاده تكريم او را بجا آرد پس از آن شاپورباز از فرات گذشته انطاكيّه را گرفت و بعد به طرف آسياى صغير رفته قيصريّه مازاكا « 3 » را تصرّف كرد و ليكن نه در شامات تشكيلاتى داد و نه در كاپادوكيّه و فقط بقتل و غارت پرداخته با غنائم زياد بايران برگشت شاپور پس از اين فتوحات دچار خصومت اذينه پادشاه تدمر « 4 » گرديد ( 260 - 263 م . ) توضيح آنكه اين شهر در وسط راهي كه از بين - النّهرين بدمشق ميرفت واقع و قلعهاى بود كه بنايش را به هادريان امپراطور روم نسبت ميدهند شهر مزبور از جهت موقع جغرافيائى خود بين دو مملكت با ثروت قديم - بين النّهرين و سوريّه - شهر تجارتى شده بود و وقتى كه شاپور بسوريّه قشونكشى ميكرد اذينه ( ادناتوس يونانىها ) پادشاه آن نامهاى بشاپور نوشته هدايائى براى او فرستاد و ليكن شاپور از لحن نامهء او غضبناك
--> ( 1 ) - اساس فقه اللغه ايرانى ( 2 ) - CYRIADIS ( 3 ) - CAESAREA MAZACA در كاپادوكيّه بود ( 4 ) - PALMYRA تدمر همان پالمير يونانيها است كه مملكت نبطى و عرب بوده تيسفون - طاق كسرى - قصر شاپور اوّل ( از كتاب زاره صنايع ايران قديم )