حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 180
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
پسر خود اردشير را حاكم آنجا كرد و به همين جهت كرمان مدّتها معروف به ( بهاردشير ) گرديد ( اعراب بردشير ميناميدند ) پس از آن پادشاهان خوزستان و عمّان مغلوب و مطيع او گشتند اردوان اشكانى چون ديد كار اردشير خيلى بالا گرفته با قشون زياد قصد او را نمود و در هرمزدگان خوزستان جنگ كرده كشته شد ( 224 م . ) « 1 » موافق روايات پارسى نسب ساسان باردشير درازدست ميرسيد يعنى جدّ جدّ او كه نيز ساسان نام داشت و پسر دارا معاصر اسكندر بود جلاى وطن كرده به هند رفت و دويست سال بعد يكى از اعقاب ساسان ( در پنجمين پشت ) كه نيز ساسان نام داشت در زمان پاپك از هند بفارس آمده شبان او شد پاپك پادشاه پارس و دستنشانده اردوان اشكانى بر اثر خوابهائى كه ديده بود دختر خود را به او داد و از اين ازدواج اردشير به دنيا آمد صحّت اين روايت مورد ترديد است زيرا اوّلا مطابقت با تاريخ ندارد و از انقراض سلسلهء هخامنشى تا زمان پاپك بيش از پانصد سال گذشته بود ثانيا اگر ساسان بهند رفت و اولاد او در آنجا ماندند خيلى مستبعد است كه بعد از پنج قرن ايرانى مانده و ساسان معاصر پاپك بپارس مراجعت نموده شبان او شده باشد اين حكايت را گفته اند تا نسب ساسانيان را بهخامنشىها ( بكيانيان داستانها ) برسانند اشكانيان نيز چنان كه ديديم نسب خود را باردشير دوّم هخامنشى ميرسانيدند دو سال پس از كشته شدن اردوان اردشير تيسفون را گرفت و پس از آن ايران در تحت تسلّط اردشير درآمد و ليكن ارمنستان و گرجستان موقّتا مستقل ماندند اردشير پس از تسخير خراسان و باختر و خوارزم و توران و مكران بهند رفته پنجاب را تسخير كرد و به نزديكى سيرهند رسيد پادشاه آن ( جونه ) جواهرات و طلا و فيلهاى زياد باردشير بعنوان باج بداد بعد اردشير بايران برگشت و پس از اينكه مبانى دولت خود را محكم نمود بر آن شد كه با روم جنگ كند
--> ( 1 ) بعضى 226 م . نوشتهاند نقش رستم - والرين امپراطور روم در مقابل شاپور اوّل به زانو درآمده