حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 162
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
اردوان قبول كرد كه ارمنستان خارج از منطقهء نفوذ ايران باشد پس از آن باز پارتيها از او ناراضى گشته خلعش كردند و ليكن طولى نكشيد كهباز به تخت برگشت و بعد از چندى فوت نمود ( 40 م . ) از وقايع سلطنت او شورش سلوكيّه و كشتار يهوديها است اشكهاى 19 - 20 - 21 - واردان - گودرز - وانان دوّم بعد از اردوان سوّم جنگ خانگى بين دو پسر او واردان و گودرز درگرفت و واردان غلبه كرد و ليكن قبل از رسيدن به پايتخت گودرز او را گرفت و بعد چون كنگاشى كه بر عليه شاه شده بود كشف كرد با هم آشتى كردند ولى طولى نكشيد كه واردان را كشتند و گودرز به تخت نشست چون اين شخص خيلى شديد العمل و جابر بود مغستانباز از امپراطور روم خواست كه مهرداد پسر فرهاد چهارم را بايران بفرستد و او چنين كرد ولى گودرز او را شكست داده كوشهايش را ببريد تا نتواند سلطنت كند پس از آن بفاصله كمى گودرز هم مرد ( 51 م . ) و وانان بتخت نشسته بعد از هفتماه تخت را به پسرش واگذارد عقيدهء گوتشميد اين است كه وانان برادر اردوان سوّم بوده و تا 54 م . سلطنت كرده . اشك 22 - بلاش اوّل بلاش پسر وانان تقريبا در 51 م . به تخت نشسته قصد تسخير ارمنستان را كرد ولى با وجود بهرهمندى از جهت ناخوشى و قحطى مجبور گرديد مراجعت نمايد بعد با پادشاه دستنشاندهء آديابن در منازعه شد در اين احوال خبر رسيد كه عشيره داه و بعضى از طوايف صحراگرد بحدود ايران حمله نمودهاند اين بود كه با عجله به حدود گرگان شتافت و در جنگ با مردمان مزبور موفّق شده آنها را از ايران براند وقتى كه برگشت مسئله آديابن تصفيه شده بود توضيح آنكه پادشاه جديد آن منبازوس طورى رفتار ميكرد كه بلاش دلتنگى نداشت لذا بلاش كه از امور داخلى فراغت يافته بود تمام توجّه خود را به طرف ارمنستان