حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 143
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ايرانى بملاحظاتى آنها را از نژاد اصفر دانستهاند و ليكن اين اسناد به هيچ وجه مبنائى ندارد بخصوص كه سكها هم آريانى بودند اين نكته را بايد در نظر داشت كه عدّه شاهان اين سلسله محقّقا معلوم نيست و تاريخ سلطنت بعضى از آنها بكلّى مجهول است يا تقريبا معيّن شده زيرا سكّه شاهان اوّلى اين سلسله تاريخ ندارد و نيز بايد تذكّر دهيم كه تاريخ اين دوره روشن نيست زيرا مورّخين يونانى و رومى وقايعى را كه مربوط بدول آنها بوده ضبط كردهاند و راجع بوقايع ديگر اطّلاعات مختصر و گاهى هيچ است و حال آنكه اين دولت قوى فقط با امپراطورى روم در سر تقسيم آسياى غربى در گيرودار نبوده و يقينا در شمال و مشرق هم كارهائى كرده كه از خاطرها فراموش شده در باب وجه تسميه اشكانيان بعضى به اين عقيدهاند كه محل اقامت خانواده اشكانى در ( آساك ) بوده و اين اسم از اسم محل مزبور آمده ( آساك را با قوچان حاليّه تطبيق ميكنند ) ظنّ قوى اينست كه اشكانيان خود را ارشك ناميدهاند تا نسب اين سلسله را باردشير دوّم هخامنشى كه نيز نامش ارشك بوده برسانند و بعدها ارشكان اشكان شده . [ شاهان اشكانى ] اشك 1 - ارشك اوّل اين شخص با طايفه خود اپارنى همدست شده در 256 ق . م . بيرق مخالفت با سلوكيها بيفراشت و جنگهاى متعدّد با آنها نموده در نتيجه غلبه يافت و دولت پارت را تأسيس كرد ( 250 ق . م . بعضى 249 ق . م . نوشتهاند ) پس از اين فتح عزيمت باختر نمود و با اين مملكت كه نيز مستقل شده بود جنگ كرده در حين جنگ كشته شد چون ارشك بانى سلطنت اشكانيان بود شاهان ديگر اشكانى او را تقديس ميكردند چنان كه به او لقب اپىفانس « 1 » دادند و بيادبود اينكه او سرسلسله اشكانى است باسم خود كلمه ارشك « 2 » را افزودند ( ارشك بعدها اشك شد )
--> ( 1 ) - اپىفانس به زبان يونانى بمعنى نامى و پرافتخار است ( 2 ) - اشك را يونانىها ( آرزاكس ) نوشتهاند كه يونانى شدهء ارشك است