حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 141
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ايران و يونان ميدانند نه يونانى خالص احوال نجباى ايران در اين دوره خيلى بد به نظر نمىآيد زيرا عدّه ولات يا سرداران ايرانى بالنّسبه زياد بود امّا براى برزگر و ايل تفاوتى حاصل نشد زيرا اوّلى مانند سابق در تحت فشار بود و دوّمى آزادانه زندگانى ميكرد از تمدّن يونانى در ايران نميتوان به تحقيق گفت چه اثراتى باقى مانده نوشتهاند كه اسكندر و سلوكيها هفتاد شهر در ايران بنا كردند و مخصوصا اسم شهرهائى را موسوم باسكندريّه در سيستان - افغانستان - بلوچستان - در كنار رود سيحون و ساير جاها و اسم يك انطاكيّه را در پارس مىبرند و نيز نوشتهاند كه در ماد براى جلوگيرى از تجاوزات مردمان شمالي اسكندر قلعه و شهرهائى ساخته بود و بالاخره اسم شهر صد دروازه را در جنوب غربى دامغان ذكر ميكنند و ليكن تطبيق اين شهرهاى قديم با محلّهاى امروزى تقريبى است در اين شهرها عدّه مهاجرين يونانى زياد بود و عادات و اخلاق يونانى از اين شهرها بخارج سرايت ميكرد مخصوصا پارتىها با يونانيهاى مذكور خلطه و آميزشى داشتند ولي اين نكته مسلّم است كه اگر هم مهاجرين اين شهرها يونانى بودند بعد از چند قرن در ميان ايرانيها حلّ شده قوميّت خود را از دست دادهاند بالاخره به اين نتيجه ميرسيم كه تمدّن يونانى در ايران سطحى بود و هيچ بعمق نرفت « 1 » امّا جهة پيش قدمي ايرانيها در جدا شدن از دولت سلوكي اين بود كه آنها تازهنفستر از مردمان ديگر آسياى غربى بودند و بعلاوه تشكيلات سياسى آريانهاى ايرانى با مركزيّتى كه سلوكيها ميخواستند ايجاد كنند مباينت داشت مردمان شرق ايران كه از بابل و آسور دور و ترتيبات آريانى را بيشتر محفوظ داشته بودند - خصوصا پارتيهاى شجاع - حاضر نبودند
--> ( 1 ) - در بابل و سوريّه و بالخصوص در مصر تمدّن يونانى اثراتى از خود گذاشت و اسكندريّه در مدّت يكى دو قرن مركز علوم و فنون گرديد چنان كه كتابخانه يا موزه آن معروف آفاق بود مصنّفات زيادي هم به زبان يونانى نوشته شد از جمله تاريخ كلده و مصر است كه ( برس ) كلدانى و ( مانتن ) مصري نوشتند