حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 137

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و بعضى گمان ميكنند كه بمناسبت اسم او اين مملكت را چنين ناميده اند « 1 » و ديگرى والى بابل كه در زمان داريوش سوّم در مصر والى بود و چون مقاومت نكرد بدين سمت در بابل معيّن گرديد راجع بساير امور نيز اسكندر همان تشكيلات داريوش اوّل را پيروى نمود با اين تفاوت كه يكى از دو نفر مأمور كه از مركز بايالات ميرفت براى امور ماليّه بود و ديگرى براى امور لشگرى اسكندر لباس شاهان ايران پوشيده مراسم دربارى هخامنشىها را اختيار كرد و دو زن ايرانى گرفت ( استاتيرا دختر داريوش سوّم و ركسانا دختر اكسيارتس ) بعد امر كرد ده هزار نفر مقدونى و يونانى از ايرانيها و ساير ملل زن بگيرند و نيز از نظر سياسى لازم ديد تشكيلات جديدى بقشون خود دهد با اين مقصود ده هزار مرد جنگى كارآزموده مقدونى را مرخص نموده بجاى آنها از ايرانيها و ملل ديگر قشون گرفت و قرار داد كه سى هزار طفل ايرانى در قسمتهاى قشونى داخل شوند تا فنون جنگى آموزند در اين تشكيلات لشگرى اسكندر دو مقصود داشت اوّل آنكه قشون تماما از مقدونيها و يونانيها تركيب نشده باشد زيرا عناصر ناراضى در ميان آنها زياد بود و ديگر ايرانيها با يونانيها مخلوط شده به يكديگر نزديك شوند در باب شخص اسكندر مورّخين دو عقيده دارند بعضى را عقيده اين است كه جوانى بود شجاع - با فتوّت - خوش محضر و داراى هوش و حافظه فوق العاده و ليكن بعد از تسخير ايران خود را باخت و حال پادشاهان شديد العمل و خودپسند عشرت‌پرست را يافت برخى به عكس اين صفات اخيره را در او منكرند و بعضى از سفّاكيها و كارهاى بىرويّه او را نتيجهء محيط و اوضاع و احوال دانسته‌اند ولى اگر بيطرفانه بنگرند تصديق خواهند كرد كه رفتار كوروش بزرك و داريوش اول با ملل مغلوبه در همان محيط بمراتب بهتر بوده چه هيچگاه شاهان مذكور در شهرى كشتار ننمودند و اهالى را برده‌وار نفروختند و قربانى انسان را براى هيچ گونه مقصودى جايز ندانستند تا چه رسد باينكه هزاران نفر را براى راحت روح

--> ( 1 ) - در زمان ساسانيان آذربايجان را آتورپاتكان ميگفتند