حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

ترجمهء احوال 15

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

سال 1317 ق وزارت خارجه و لقب مشير الدوله را به او سپردند . « 1 » در اين ايام بود كه انقلاب مشروطيت ايران بمرحلهء نهايى رسيده بود و صورت ظهور و بروز مىيافت و آزاديخواهان و احرار از گوشه و كنار سر بلند كرده بودند و آزادى و عدالت ميخواستند . روز چهارشنبه دهم جمادى الآخر 1324 ق . هجرى بود كه بازارها بسته شد و محصلين مدارس در سفارت انگليس چادر زدند و در همين حال مردى كه سوار قاطر بود وارد سفارتخانه شد و گفت « مردم مژده دهيد كه عين الدوله معزول گرديد . » بارى منصب صدارت را دادند به مشير الدوله كه سى سال قبل منشى نظام السلطنه بود و مواجب او در ماه سه تومان بود . « 2 » اولين دولت قانونى مشير الدوله در 18 شعبان 1324 ق . تشكيل شد . مشير الدولهء بزرگ و محمد عليشاه مظفر الدينشاه در خزان سال 1324 درگذشت . مشير الدوله مثل بسيارى از وزراى پير ، دل نابخواه تاج بر سر محمد عليشاه مغرور جوان گذاشت . بارى مشير الدوله همچنان بصدارت برقرار بود تا آنكه محمد عليشاه اتابك را از اروپا احضار كرد ، ميرزا نصر اللّه خان تمارض كرد و از كار خارج شد . « 3 » احتمال ميرود كه سبب كناره‌گيرى او ناتوانى او در جلوگيرى از خودسرى شاه و سياست منافى وطنخواهانهء او در برانداختن مجلس كه بهرقيمت ، ولو با مداخلهء اجنبى ، در پيش گرفته بوده ، باشد . « 4 » ( محرم 1325 ق - 17 مارس 1907 م . ) . روز 21 وزراى جديد معرفى شدند ، مجددا شاه به امين السلطان كه هنوز در سويس بود تلگراف كرد كه عازم تهران شود . « 5 » و او در 27 ربيع الاول پس از ملاقات با سران روسيه ، از اروپا وارد ايران شد . « در چهارم شعبان 1325 ق . مشير الدوله بدون سابقهء كسالت در رستم آباد شميران فوت مىكند . تصور مىشود كه او را مسموم كرده باشند ، چه در روز مزبور علاء الدوله در رستم آباد مهمان بوده با هم ناهار مىخوردند ، بعدا صدراعظم اندرون رفته بفاصلهء كمى حالش به هم خورده يكساعت از شب رفته وفات مىكند » . « 6 »

--> ( 1 ) - مستوفى ، زندگانى من ، ص 98 ، تاريخ بيدارى ص 445 ، تاريخ نايين ص 154 . ( 2 ) - تاريخ بيدارى ايرانيان ص 458 . ( 3 ) - خاطرات و خطرات ص 203 . ( 4 ) - براون ، انقلاب ايران ص 145 . ( 5 ) - كتاب آبى ص 59 . ( 6 ) - از تاريخ خطى شريف . بنقل از تاريخ مشروطيت ايران محمد حسن اديب هروى ، ص 97 .