حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 77

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

داريوش شاه ميگويد كسى از پارس و ماد يا از خانوادهء ما پيدا نشد كه اين سلطنت را از گئوماتاى مغ بازستاند مردم از او ميترسيدند چه عده زياد از اشخاصيكه برديا را ميشناختند ميكشت از اينجهة ميكشت كه ( خيال ميكرد ) كسى مرا نشناسد نداند من پسر كوروش نيستم كسى جرئت نميكرد چيزى درباره گئوماتاي مغ بگويد تا اينكه من آمدم از اهورمزد يارى طلبيدم اهورمزد مرا يارى كرد در ماه باغ‌ياديش « 1 » روز دهم من با كمى از مردم اين گئوماتاى مغ را با كسانى كه سردسته همراهان او بودند كشتم در ماد قلعه‌اى هست كه اسمش سىك‌ىهواتيش و در بلوك نىساى است « 2 » آنجا من او را كشتم پادشاهى را از او بازستاندم بفضل اهورمزد شاه شدم . . . « 3 » . داريوش شاه ميگويد سلطنتى را كه از دودمان ما بيرون رفته بود برقرار كردم - آن را به جائى كه پيش از اين بودباز نهادم بعد اينطور كردم معابدى را كه گئوماتاى مغ خراب كرده بود براى مردم مرمّت كردم بازار و حشم و مساكنى را كه گئوماتاى مغ از طوايف گرفته بود به آنها رد نمودم مردم پارس و ماد و ساير ممالك را به حال پيش برگرداندم بفضل اهورمزد اينكارها را كردم - آنقدر رنج بردم تا طايفه خود را بمقامى كه پيش داشت رسانيدم . . . » هروودت نوشته كه گئوماتاى مغ پس از اينكه بتخت نشست با مردمان ممالك تابعه بسيار بملاطفت رفتار كرد و ماليات سه سال را بخشيد بعد از ترس اينكه مبادا كسى او را بشناسد با اقوام و خويشان خود بريده كسى را به خود راه نداد اين رفتار باعث سوءظن پارسيها گرديد و اعضاى هفت خانواده درجهء اول پارسى توسّط يكى از زنهاى گئومات - دختر هوتانه - معلوم كردند كه اين شخص برديا نيست و سابقا گوشش را بريده‌اند پس از آن

--> ( 1 ) - ماه اول پائيز ( 2 ) - در نزديكى همدان بوده ( 3 ) - جاهائى كه چند نقطه گذارده شده مكرّرات است