حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 65
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
تجهيزات را گذارد و با اسپارت ( يكى از دول يونانى ) داخل مذاكره شده آن را به طرف خود جلب كرد بابل و مصر هم با دولت ليدى متّحد شدند و پس از آن كرزوس عزيمت ايران نمود و محل مرتفع پ ت ريوم را كه پاىتخت قديم هيتها بود اشغال كرد در پائيز آن سال جنگ سختى بين لشگر ليدى و پارسى روى داد كه از جهت مقاومت ليديها بىنتيجه ماند چون زمستان دررسيد پادشاه ليدى به خيال اينكه پارسيها پس از مشاهده مقاومت شديد لشگر او جرئت نخواهند نمود در موقع زمستان به خاك ليديّه تجاوز نمايند بخصوص كه بابل را از پشت سر دارند قشون خود را مرخّص كرد با اين نيت كه در سال بعد قشون متّحدين ( يعنى بابل و مصر ) هم رسيده كار پارس خاتمه خواهد يافت و ليكن كوروش فورا با دولت بابل داخل مذاكره شده قرارداد صلحى با نبونيد بست و بعد به قصد سارد عزيمت نمود در اين احوال كرزوس مجبور شد بعجله قشونى جمع كرده در نزديكى پايتخت با لشگر كوروش جنگ كند پادشاه ليدى اوّل سواره نظام خود را كه ممتاز بود بجنگ كوروش فرستاد و ليكن شترهائى كه كوروش در پيش صفوف خود واداشته بود موجب وحشت اسبها گرديدند و پس از آن جنگ بغلبه پارسيها و تسخير سارد و ليديّه خاتمه يافت ( 546 ق . م . ) هرودوت گويد كه كوروش در بادى امر ميخواست پادشاه ليديّه را در آتشى بسوزد و ليكن بعد متنبّه شده او را بس نوازش كرد : جهة تنبّه اين بود كه وقتى كه هيمه را آتش زدند كرزوس فرياد كرد « آخ سلن سلن » كوروش جهة را پرسيد و او حكايت آمدن سلن قانونگذار يونانى را بسارد بيان كرده گفت بعد از اينكه او تمام تجمّلات و خزائن مرا ديد از وى پرسيدم كه چه كسى را خوشبخت ميداند و يقين داشتم كه اسم مرا خواهد برد و ليكن او در جواب گفت كه درباره هيچكس تا نمرده است نميتوان گفت سعادتمند بوده و حالا فهميدم كه اين مرد چه حرف صحيحى زده است اين بيان باعث