سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

65

تاريخ ايران ( فارسى )

آنها را براى سوء قصد و قتل خاتمه نميداد . براى شاهد مثال ميگوئيم كه بعد از قتل فخر الملك پسر نظام الملك شخص فدائى متهم را گرفته بامر سلطان سنجر استنطاق كردند او در جواب چندين تن از افسران عالى رتبهء دربار را متهم نمود كه هرچند احتمال داشت بىتقصير باشند ولى بالنتيجه همهء آنها را بقتل رسانيدند . يكى از موارد موحش و هيبت‌ناك اين روّيه و طريقهء فجيع آنها همانا قضيهء ابن - عطاش است كه هزاران نفر را در اصفهان داخل اينفرقه نموده است و شرح آن بر سبيل اجمال اين است كه در آن ايام پرملال هرروز عده‌اى از مردم بطريق غيرقابل وصف و با خوف و هراسى كه غالب بوده گم و ناپديد مىشدند و كسى از راز آن باخبر نبود ، تا يك روز بتوسط يك زن گدائى اين راز مكشوف گرديد . توضيح اينكه آن زن هنگام عبور از يك خانه‌اى ناله‌هاى سوزناكى از درون خانه شنيد بشبهه افتاد كه جنايتى دارد واقع مىشود . در اين هنگام جنايت‌كاران خواستند او را داخل خانه كنند امتناع نموده دفعة فرياد كرد و بر اثر آن مردم ازدحام نمودند و درب خانه را شكسته داخل گرديدند . منظرهء بس هولناكى به نظر آنها رسيده چهارصد الى پانصد نفر اشخاص بدبخت را ديدند كه دستگير كرده و بيشترشان را بدار آويخته‌اند و بعضيها هنوز زنده ميباشند . آنها اين عده مردم را بدست يكنفر كورى شكار كرده بودند كه كارش اين بود سر كوچهء همانخانه ميايستاد و صدا ميزد خدا رحمت كند كسى را كه دست مرا كه كور و بينوا هستم گرفته بخانه‌ام كه در همان كوچه واقع است برساند . خلاصه صاحب‌خانه و همدستانش را گرفته بسزاى خودشان رسانيدند و بعد ابن عطاش را در اصفهان گردانيده سپس بدارش آويختند و براى اينكه بر شكنجه و عذابش بيفزايند روى دار تيربارانش كردند و حقيقت اين است كه اگر مجازات سخت و عقوبت‌هاى شديد روا باشد كه نسبت به يك نفر مجرم به عمل آيد بدون تأمل بايد گفت كه ابن عطاش از همه جهت استحقاق آن را داشته است . با اينحال بواسطهء فوت سلطان محمد در 1118 ميلادى اين ملاحدهء گمراه بيخ كن نشده برعكس قلاع و مستحكماتى در سوريه و در هر يك از مراكز و نقاط ايران به تصرف درآوردند .