سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

732

تاريخ ايران ( فارسى )

هميشه در دوران ساسانيان و همينطور در حكومت سلطان عبد الحميد حمايت اروپائيان از رعاياى مسيحى باعث غضب فرمانروايان ايشان ميگشت و نتيجهء شوم آن كشتار دسته‌جمعى آنها ميشد . من كمى پس از قتل‌عام 1896 در اسلامبول و طرابوزان بودم . قصابى مشابه ديگرى در سال 1909 در تعقيب آن به عمل آمد . ولى هيچيك از اين تجاوزات به حقوق انسانيت قابل مقايسه با كشتارهاى فجيع ايام جنگ نبود . اين قصابىهاى متوالى بقدرى موحش و با موفقيت كامل انجام گرفت كه در موقع ختم جنگ فقط چند درصد از ارامنه باقى مانده بودند . اكثر آنها را بانواع زجرهاى دلخراش يا بوسيلهء گرسنگى و تشنگى و يا وسائل ديگرى كه شيطان نفس آدمى ميتوانست تصور و اجرا كند كشته بودند . پس از پيروزى متفقين بازماندگان ارامنه بآرزوى تشكيل دولت ارمنى تشويق شدند . تقاضاى ايشان خيلى زياد و مفصل بود ، چه نه تنها درخواست الحاق ايالت ايروان را ميكردند بلكه شش ايالت اناطولى را كه عبارت از سيواس ، ارزروم ، خارپوت ، ديار بكر ، بيتليس و وان را نيز ادعا مينمودند . متأسفانه در اين ايالات اكثريت با كردها مىباشد . اينها ارامنه را كشته و زمينهايشان را تصاحب كرده بودند و از انتقام بيداد گريهائى كه در حق ايشان روا داشته بودند مىترسيدند . از اينرو كردها ناسازگار شده و بيم قتل‌عامهاى تازه‌اى ميرفت و بوضوح پيوست كه بخاطر استفادهء خود ارامنه بهتر - است تقاضاشان كم و معتدل باشد . بهر صورت قلمرو كوچك حكومت جديد در اطراف مركز اقامت اسقف اعظم در اچميازين و ايروان تشكيل شد كه از شمال ، قارص را جزو خود گرفته و از جنوب تا رود ارس امتداد يافته و با ايران همسايه ميگشت . اگر امتناع كمال پاشا از اطاعت از اسلامبول و تمايل بلشويكها به همدستى با وى نبوده بازماندگان ارمنى فرصتى براى رفع مصائب خود داشتند . ولى در دسامبر 1920 به علت مراجعت قسطنطين پادشاه و عكس العملهاى نامناسب اين امر در اوضاع سياسى آسياى صغير ارامنه دوباره مستاصل شده و گرفتار نااميدى شدند و بااستعداد كمتر پس از مدتى تحمل مبارزه بالاخره مورد حملهء قواى بسيار و فراوان تركها قرار گرفته قارص و الكساندر ويول