سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
687
تاريخ ايران ( فارسى )
كه به حيثيتش لطمهاى وارد نشده بود بسلامتى فرار نمود . ولى بطوريكه بعدا قضيه كشف شد و حقيقت امر ظاهر گرديد مسلم شد كه ميسيون مواجه با يك شكست حتمى شده بود و شايد اگر به پيشرفت خود از انزلى ادامه ميداد دچار فلاكت ميگرديد . دنسترويل متوجه شد كه اين كار مهم او جز قمارى بيش نبوده و اينك كه با وضعيت دشوارى مواجه شده اگر گلاويز گردد ممكن است فاتح درآيد . در زمستان متعاقب آن وضعيت وى رضايتبخش نبود . بدنامى اين شكست در موقعيت محلى ما تقريبا از همه حيث عكس العمل شديدى بخشيد . چون برف سنگين هم راه همدان به بغداد را مسدود كرده بود و از طرف ديگر احتمال بروز عمليات خصمانه از طرف نيروى تركها از آنجا تا غرب تا فصل خاتمهء زمستان نميرفت و تا آنوقت هم نيروى كمكى انگليسى مىتوانست برسد . در اين موقع وضعيت داخلى ايران هم بحرانى بود . كوچك خان را مردم به نظر يك قهرمان ايران مىنگريستند . پشتيبان او رعاياى وى ، آلمانىها و تركها بوده و اگر او در آنموقع بسوى تهران حركت كرده بود شهر مانند يك سيب رسيده بدست او ميافتاد . ولى او و پيروانش صفات لازمه را فاقد بودند و به همين جهت آخر الامر وقتىكه كوچك خان عازم حركت به تهران شد ديگر وقت خيلى گذشته بود . ژنرال باراتوف و بيچراكوف وقتى دنسترويل در همدان بود با ژنرال باراتوف و بيچراكوف داراى روابط و مناسبات نزديك بود . همانطوريكه قبلا ذكر شد ژنرال باراتوف رل مهمى در نگاهداشتن تركها از پيشروى در مدخل ايران بازى كرده بود . در اين موقع او شاهد انحلال و تجزيهء سريع و تند نيروى خود بود و چون او سرمايه و وجهى نداشت از طرف انگليسها به او كمك مالى ميشد . ژنرال بيچراكوف نيز قادر بود كه فرماندهى خود را بر 1200 نفر نيروى دست نخورده و سالم خود بواسطهء نفوذ و شخصيتى كه داشت حفظ كند . ولى او هم شايد دقايق پراضطرابى را ميگذرانيد . در ماه مارس آخرين نفرات باراتوف ويرا ترك نمودند . قزاقهاى بيچراكوف هم مضطرب شده و فرمانده آنها مايل شد كه بقيهء آرتش خود را بروسيه بفرستد . اگر او قصد خود را بموقع اجراء