سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

648

تاريخ ايران ( فارسى )

واقع شده و به درد ما خورد . وضعيت اصفهان ما در يازدهم سپتامبر وارد اصفهان شديم . اتباع انگليس و روس و نيز ارامنهء آنجا و عمال و مأمورين عالىرتبهء ايران از ما استقبال شايانى كرده و به كمال محبت پذيرائى نمودند . در اينجا خبر رسيد كه دشمن از دم بينه رو به هزيمت نهاده و علت اصلى اين شكست و هزيمت دشمن بنا به عقيدهء عموم شايعات اغراق‌آميزى بوده است كه راجع باستعداد جنگى و آرتش ما انتشار پيدا كرده بود . روس‌ها به مناسبت ورود ما مجلس جشن و ضيافت باشكوهى ترتيب داده و در آنجا از من خواهش شد كه تلگرافى مشترك بامضاى خود با همقطارانم دائر بر تقديم مراتب اعزاز و احترام به پيشگاه اعليحضرت تزار ترتيب داده توسط ژنرال باراتوف ارسال داريم . نظر به آنچه كه بعدا به فاصلهء كمى اتفاق افتاد من آن تلگراف را ذيلا به نظر خوانندگان ميرسانم . در شهر قديمى اصفهان كه قلب كشور ايران است آرتش روس تحت فرمان كاماندان بيلو مستونوف و قواى انگليس زير فرمان ژنرال سايكس اينك بهم اتصال پيدا نمودند . مطابق رسومى كه هيئت قزاق از زمان تأسيس تا به حال داشته و با نان و نمك از ميهمانان خود پذيرائى مينمودند ، اكنون ما ورود متفقين عزيزمان را خوش‌آمد گفته و با صداى رعدآساى توپ‌ها ، قشون متفقين در اصفهان بسلامتى سرداران بزرگ نامى قواى متفقين و سلامتى ژنرال باراتوف فرمانده سپاهيان متفق در ايران جامهاى خود را مىنوشند . اينك بمناسبت اين مجلس جشن و بر اثر احساسات درونى صميمانه ، ژنرال سايكس و اين جانب از حضرت اشرف محترما تمنا نموده و به مقام محترم آن فرمانده كل قشون نيرومند قفقاز معروض ميداريم كه به خاك پاى سلاطين محبوب ما احساسات بيكران چاكرانه و فداكارانهء ما را تقديم نموده و معروض دارند كه همه ما در آفتاب سوزان ناحيهء مركزى و جنوبى ايران براى حفظ منافع مشترك نقد جان خود را به كف دست نهاده و با كمال افتخار حاضر شده كه آن را نثار نمائيم . چند روز بعد از طرف تزار جواب تلگراف فوق كه مبنى بر اظهار مرحمت ملوكانه بوده بما رسيد .