سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

640

تاريخ ايران ( فارسى )

را در جنوب ايران عقيم نمايم . بعلاوه بايد بيكى از شهرهاى مهم ايران ورود كنم كه در آنجا مدت چندين سال قونسول بوده و در نتيجهء اقامت زياد و روابط و آشنائى با اهالى انتظار داشتم كه بتوانم بدون تصادمى در آنجا سربازگيرى نموده و يك بريگاد كرمانى تشكيل دهم . كابينهء دوستم فرمانفرما آنقدر دوام نكرد و جانشين او سپهدار تشكيل كابينه‌اى داد كه يك بيطرفى خيرانديشى را حفظ نموده و كمك قابل‌توجهى به جريان امور نمود . هيئت آلمانى در كرمان آنچه كردند كه سردار ظفر بختيارى استاندار كرمان را با خود همراه كنند نتوانستند و نيز زحمت‌ها كشيدند كه سردار نصرت رئيس قشون كرمان و يكى از متنفذين محل را جلب و موافق خود كنند ولى خوش‌بختانه موفق نشدند . درعين‌حال استاندار بختيارى كه مردم را از تعديات زياد به تنگ آورده بود سردار نصرت با او مخالف بوده است . وقتى كه آلمانها ديدند كه سردار نصرت نوهء وكيل الملك « 1 » دوست و همراه انگليسىهاست چندروز پس از پياده شدنم به بندرعباس خواستند با بمب دستى كار اين مرد را تمام كنند ، ولى اتفاقا بمب به بعضى از همراهانش اصابت كرده و خود با جراحت خفيفى از ميان گردوغبارى كه فضا را تاريك كرده بود گريخت . فرار ميسيون آلمانى از كرمان و دستگيرى آنها در شيراز اوضاع از حالا تغيير نموده و امور بر خلاف ميل دشمن بناى جريان را گذاشت . آرى موفقيت قوام الملك ، هزيمت دسته‌اى كه از خط لوت به ده سلم وارد شده بودند ، شكست بياچ در بمپور ، اعمال و حركات نفرت‌انگيز آلمانها و اطريشىها در كرمان و بالاخره پياده شدن ميسيون نگارنده در بندرعباس تماما سبب گرديد كه موفقيت آلمانها در كرمان رو به ضعف و تزلزل گذارد . اتفاق افتاد كه يكى از هواخواهان زرنگ سردار نصرت تيرى چند به طرف قلعه « 2 » خالى كرد و اين سبب شد كه بختياريها به هيجان آمده دست به تفنگ و شليك گذاردند . سردار ظفر متلون يك دفعه تحت فشار افراد ايل قرار گرفته و آنها هم دموكراتها و ژاندارمرى را خلع سلاح كردند . دستهء زوگ ماير كه در بم بود به طرف

--> ( 1 ) - ده هزار ميل در ايران صفحهء 70 - ( مؤلف ) ( 2 ) - گويا مراد دار الحكومه باشد ( مترجم )