سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
635
تاريخ ايران ( فارسى )
حقوق متفرق شده بودند قرار دهند . مقصود هيئت برقرارى قانون و اعادهء امنيت و نظم بود و قرار شد بطوريكه منافع دولتين ايران و انگليس ايجاب كند قوائى پديد آورند . در شمال هم همينطور قرار شد تيپ قزاق مشغول انجام وظيفه باشد . تجهيز اين دو قوه و نگهدارى آنها در مدت جنگ قرار شد بدست انگليس و روس صورت گيرد . بعلاوه يك كميسيون مختلط مالى معين گرديد كه مسئلهء فوق را تحت نظر بگيرند و بالاخره پس از پيدا شدن توافق نظر قرار شد كه دولتين مزبور ماهيانه دويست هزار تومان از اين بابت بدولت ايران بدهند . نگارنده براى فرماندهى كل ميسيون انگليسى تعيين شده و در ژانويه سال 1916 وارد دهلى گرديدم . در آنجا امر تأسيس و ترتيب قواى مزبور به من محول شد . قسمت وزارت خارجهء آنوقت تحت كنترل و نظارت بود و برطبق اطلاعاتى كه سريعا بدست آوردم معلوم شد كه خيلى كم ممكن است در اين باب به من مساعدت و همراهى شود و به ملاحظهء اينكه آلمانها تمام رعاياى انگليس را از داخلهء ايران بيرون كرده بودند چندان اميدوار نبودم كه بتوانم از اهالى ايران قوائى جمعآورى نمايم و يا از حدود بنادر كه امن بود بتوانم بداخلهء ايران حركت كنم . در آن ايام آنچه كه محل حاجت من بود ابدا در هندوستان يافت نميشد . مثلا يكى از چيزهائى كه با كمال ادب پيشنهاد كرده و براى خودم تقاضا نموده بودم چند عدد توپ كوهستانى بوده است . جوابى كه در اين باب ابتدا به من رسيد يأسآور بود . در آخر قرار شد همين قدر به من همراهى شود دو عدد از توپهاى سرپر به من بدهند . مسلسل سنگين هم چيزى حاضر نبود و به من اطلاع دادند كه در هندوستان چيزى بطور ذخيره باقى نيست . بالاخره من با سه نفر صاحب منصب انگليسى و سه تن افسر هندى و نيز بيست نفر از صاحبمنصبان جزو هندى به طرف ايران حركت كردم . از سوارنظام هند مركزى هم بيست و پنج نفر سوار هندى به من داده شد كه همراه من باشند . اين بود كمكى كه به من داده شد و ظاهرا چنين مينمود كه آن براى انجام خدمتى كه به من سپرده شده بود كافى نبود ، ليكن ديدم كه هندوستان آنچه موجود داشته براى عراق عرب فرستاده است و من هم اميدوار بودم كه اگر خرابى جنوب ايران آنطوريكه