سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

605

تاريخ ايران ( فارسى )

آنها موافقت كنم . در جواب ، من اظهار داشتم هرچند چرخ قديم خراب و ناكافى بوده ولى باز به كار خود ادامه ميداد . بنابراين من با عزل افسران قديمى تا مادامى كه جانشينان آنها اقلا چند ماهى براى مطالعهء در مسائل مختلف و درهم وقت نداشته باشند مخالفم . نوواردين از خود عقل و هوش درستى نشان داده و با من در اين قضيه موافقت نمودند كه اين افسران تا فصل بهار در مشاغل خود باقى بمانند . بدين ترتيب تهديد عزل آنها بمورد عمل گذارده نشد . من طبعا خيلى مايل بودم كه در طرز كار و رفتار اين « جاروهاى جديد » مطالعه كنم و از تزريق اين خون و افكار جديد آنها خيلى اميدوار بودم ، ولى بعد به كلى دچار يأس و نااميدى گرديدم . رئيس دادگسترى بدبختانه فرزند آخرين متصدى و شاغل اين پست بود و به زودى در همان طريق رشوه و ارتشاء افتاد و در اين راه بقدرى تجرى پيدا كرد كه مأمورين همقطارش تقاضاى عزل او را در ظرف يك ماه نمودند . رئيس ادارهء شهربانى از خود جديت و فعاليت زيادى نشان داد ، ولى در ضمن ناشيگرى و فقدان بصيرت و مهارت خود را نيز ظاهر ساخت . در خيابانهاى عمدهء مشهد مانند تمام نقاط ايران بالكون و ايوانهائى ساخته شده بود كه به طرف خيابان جلو آمده و قسمتى از شارع عام را ميگرفت . اين بالكون‌ها را نامبرده بدون هيچ موجب و ضرورتى داد بيرحمانه خراب كردند و از اين راه مالكين دچار خسارت زياد گرديدند . از اوائل كار اين افسر پرحرارت و جوش از قبول رشوه پرهيز مينمود ، ولى به زودى او هم مانند رئيس قبلى فاسد شده و بالاخره چون در قتل رئيس بازرگانان روس دخالت داشت شبانه با كمال عجله از مشهد فرار كرد . سرلشكر يا فرمانده قوا هيچوقت از يادم نميرود ، چه او گوئى از صفحات كتاب حاجى بابا بيرون آمده است . كمى بعد از ورود او به مشهد در دره گز اغتشاشى به پا شده و در نتيجه فرماندار آنجا را بيرون كردند . « قهرمان جنگ » در قوچان نيروئى جمع‌آورى نمود ولى تا وقتىكه فرماندار بر سر پست خود برنگشت و آنجا را از آشوب‌طلبان پاك نساخت از حركت خوددارى نمود . او با نيروهاى خود در عقب حاكم به دره گز روانه شد ولى بدبختانه هيئتى از دهاتيان حامل تعارف و پيشكشى را ديده و آنها را اشتباها دشمن خيال