سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

36

تاريخ ايران ( فارسى )

دست داشت برخورد و دربارهء او مينويسند كه براى اينكه سيستانيها را ترغيب كرده باشد به او در اجراى منوياتش در خصوص آنولايت كمك كنند طرحى ريخته و مقدمات كار را طورى فراهم آورد كه نمايندهء سياسى او را در كرمان مسموم ساختند و بعد قشونى به بهانهء انتقام بدانجا اعزام داشت . طبق اقوال نويسندگان ايران محمود خلف را كه چون ويرا سلطان خوانده و از اينراه خاطرش را جلب كرده بود بخشيده و از قتل وى درگذشت و او بقيهء عمرش را در خدمت محمود به سمت اميرى اصطبل بسر برد . بعد از اين يعنى در 398 هجرى - ( 1007 ) خراسان مورد هجوم و حملهء ايلك خان واقع گرديد . نامبرده آن كس - است كه سلسلهء سامانى را معدوم ساخت و اكنون ميخواهد از غيبت محمود از آسياى مركزى استفاده كند ، ليكن اين سرباز بزرگ با عجله و شتاب برگشته و در يك جنگ مغلوبهء سختى كه در نزديكى بلخ رويداد فتح قطعى حاصل نموده و مهاجمين را به طرف جيحون راند . او بخارا و سمرقند را نيز چند سال بعد ضميمه نمود و آخرين لشكركشى محمود بر عليه ديلميان بود و بعد از تصرف اصفهان او به غزنه مراجعت نمود و در سال 421 هجرى - ( 1030 ) از اينجهان درگذشت . اين مطلب جالب توجه است كه محمود نظر بتمايل زيادش باينكه از طرف خليفه شناخته شود شرح فتوحات خود را با تحف و هداياى نفيس و گرانبهائى بعنوان پيش - كش ببغداد فرستاد و در عوض القابى به او اعطاء شد كه بىنهايت موجب خشنودى وى گرديد در يكى از حكايات مشرق مسطور است كه در فرمان اوّلى محمود بجاى « امير » ( مير ) خوانده شده كه به معناى رئيس يا غلام هردو ممكن است باشد . در اينجا يكنفر دربارى ايرانى بارباب متغير خود توضيح داد كه حذف الف يا ( ا ) كنايه است از يك خواهش با نزاكتى از وزير خليفه براى يكهزار سكهء طلا و « الف » نشانهء آن مىباشد . خلاصه مبلغ مزبور ارسال شد و در نتيجه فرمان جديدى صادر كه بموجب آن محمود ملقب به امير گرديد . بايد دانست كه اين اعتبار خليفه و شناسائى از طرف او تمامى نفوذ و اقتداراتى را تشكيل ميداد كه براى او باقى مانده بود ولى اين نيز يك قوه‌اى بود براى او كه