سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
34
تاريخ ايران ( فارسى )
عاقبت خليفهء بدبخت از خلافت خلع شده و جانشينان وى دستخوش امراى بويه بوده كه تا يكصد سال باقتدار خود باقى بودهاند . شرح حالات خاندان سهگانهء عراق و فارس و رى بتفصيل خارج از گنجايش كتاب است ولى من سعى ميكنم كه از رئوس مطالب و وقايع مهمهء آنعصر شرحى بطور مختصر از نظر خوانندگان بگذرانم . معز الدوله در 356 هجرى ( 967 ) درگذشت و بعد از او بزرگترين افراد اين سلسله عضد الدوله است كه وزارت خليفهء بازيچه را به عهده داشت و فرمانفرمائى فارس و عراق نيز با او بود . عملياتش بر عليه برادر خود فخر الدوله چنانست كه سابقا در شرح حالات قابوس ذكر شد . وى بطور استثناء يك امير روشنفكر و فاضل ديالمه بشمار آمده و از كسانى است كه اماكن مقدسهء مدينه و كربلا و نجف را تعمير نموده و از اينراه زائرين را تشويق نموده است ، بعلاوه بيمارستانى براى فقرا و بينوايان بغداد بنا كرده و پزشكانى با حقوق و شهريههاى مرتب و با قاعده تعيين و داروخانه و ساير حوائج و ضروريات بيماران را كاملا فراهم ساخت و نيز در فارس خدمات زيادى بامور عام المنفعه نموده و قدمهاى وسيعى در فوائد عامه برداشت كه از آن جمله يكى سد رودخانهء كر مىباشد كه من در سال 1916 ميلادى از آنجا عبور كردهام و آن در چند ميلى غرب پرسپليس واقع است و هنوز آن را بند امير مينامند و اين همانست كه مور « 1 » بدان اشاره كرده ميگويد « در اطراف بند مير آلاچيق و سايبانى است از ازهار و رياحين و گرداگرد آن هزار دستان در تمام روز مشغول نغمهسرائى مىباشد » بعد از فوت عضد الدوله اين سلسله بسرعت رو بانحطاط نهاد و محمود غزنوى مهياى حملهء به وى گرديد كه در آنوقت چون مجد الدوله صغير بود تحت حكمرانى مادرش اداره ميشد . اين زن با شهامت و جسور به سفيرى كه محمود نزد وى فرستاده بود كه بايد از وى اطاعت كند چنين جواب داد « هرگاه در زمان حيات صاحب متوفى من چنين پيغامى ميرسيد هرآينه آن باعث توليد فتنه و فساد عظيمى ميشد ، اما امروز
--> ( 1 ) - Moore