سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

498

تاريخ ايران ( فارسى )

سقوط امير نظام ناصر الدين شاه نسبت بوزير اعظم خود كمال وفادارى را نشان داد ، ليكن نظر به بسط نفوذ او كه يگانه شخص محل انتظار بود خاصه در ميان قشون و سربازان كه دريافت حقوق مرتب و لباس‌شان را مديون شخص او ميدانستند محبوبيتى بكمال پيدا كرده و بالاخره آن باعث تشويش و اضطراب شاه گرديد . در اطراف خانه‌اش يك عده مستحفظ گذاشته شد و قاصدى به نزد وزيرش فرستاد كه ابلاغ كند كه بشغل وزارت او خاتمه داده شده و فقط فرماندهى قشون با او خواهد بود . امير نظام اين ابلاغ را بحسن اطاعت پذيرفت و ميرزا آقا خان اعتماد الدوله بصدر اعظمى تعيين گرديد . ليكن اقدام بىرويه و خارج از احتياط سفير روس كه اعلام داشت امير نظام معزول در تحت حمايت تزار امپراطور روس مىباشد و بعد هم تغيير مشى داده از اين مقام خود را كنار كشيد ممكن است بيشتر باعث برافروختن شاه و شدت خشم و غضب او شده باشد ، اما رويهمرفته اين وساطت و توطئه‌هاى دشمنان او بالاخره شاه را مجبور ساخت كه او را به كاشان تبعيد نمايد . در آنجا زوجهء محبوبش از او مراقبت مىنمود . مدت دو ماه امير نظام در آنجا بسر برد ، ولى بعد تصميم بقتل او گرفته شد و او را با حيله بدست آورده در حمام قصر زيباى فين رگهاى او را گشودند و بدين ترتيب وزير اعظم ايران از دنيا رفت . ميگويند هرملتى شايستهء حكمرانانى است كه دارد و اگر همين‌طور است كه گفته شده براى ايران خيلى بايد تأسف خورد ، زيرا اين كشور مانند اروپا در قرون وسطى بوسيلهء حكامى اداره مىشود كه يگانه منظور و آمالشان جمع كردن ثروت مىباشد . « Per fas aut nefas » در هرصورت وقتى يك مسافر باغهاى فريبنده و غرفه‌هاى زيباى فين را تماشا مىكند دچار تأسف و حسرت شده و مخصوصا وقتىكه فكر مىكند اگر اين وزير مدت بيست سال در مقام خود باقى مانده بود ميتوانست مردان شرافتمند وفادارى را تربيت كند كه لياقت جانشينى او را داشته باشند تحسر و تأسف انسان زيادتر مىشود . واقعا قتل امير نظام براى ايران يك مصيبتى بود ، زيرا كه آن جلوى ترقى و پيشرفت‌هائى كه به زحمت و با رنج و محنت به آن نائل شده بود گرفت و همانطور كه در آتيهء نزديكى معلوم مىشود اين عمل اثرات ميشومى در روابط