سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

28

تاريخ ايران ( فارسى )

مىباشد و نيز تاريخ قلعهء آن منتهى به زمان اين پادشاه بزرگ سامانى مىشود كه هيئتى از مورخين و شعرا و فقهاى نامى زبردست را در انجا جمع كرده و عصر طلائى آنشهرستان واقعهء در كنار رودخانهء زرافشان را پديد آورد . بعد از اسمعيل - احمد بجاى او نشست كه پس از يك حكمرانى غير شرافتمندانه در 301 هجرى ( 913 ) كشته شد و پسرش نصر كه هشت ساله بود بر تخت نشست ، وى در مدت سى سال فرمانروائى بر متصرفات اين سلسله افزوده رى ، قم ، اصفهان را هم بنا به خواهش خليفه ضميمه نمود كه به او اين سلسله دست بيعت داده و اظهار اطاعت مينمودند . نصر دوم در حقيقت مأمون سلسلهء سامانى شمرده مىشود ، چنان كه در معالى و مفاخر دربار او ، عبد الملك نام يكى از معاصرين كه از اهل نيشابور است چنين مينويسد « بخارا تحت سلطهء اين سامانى كانون عظمت و شكوه ، مطاف امپراطورى ، مجمع بزرگترين و برجسته ترين عقلاى عصر ، مطلع ستارگان فضل و هنر دنيا و جلوه‌گاه عاليقدرترين حكما و دانشمندان زمان بوده است . » « 1 » فساد و انحطاط و زوال بعد از نصر - نوح پادشاه شد و در زمان او دولت سامانى رو بضعف و خرابى را نهاد و جهتش هم اين بود كه پادشاهان آن تحت نفوذ غلامان ترك رفتند كه داراى مشاغل و مناصب عالى بوده‌اند . بعد از نوح ، عبد الملك ولى نعمت آلپتگين پادشاه شد و پس از هفت سال حكمرانى هنگام چوگان بازى هلاك گرديد ، برادرش منصور نفوذ و اعتبار سلسله را بواسطهء ستادن باج از ديلميان فارس و عراق تجديد نمود . نوح دوم كه بعد از منصور بر تخت نشست دچار حوادث و پيش‌آمدهاى زياد گرديده و بيشتر شهرتش از اينجاست كه ابو على سينا حكيم بزرگ ايرانى ويرا معالجه كرده است . اعيان و زعماى مملكت برعليه او سازش كرده بغرا خان را از كاشغر كه پايتخت او بود و بر يكعده قبائل و عشائر متحده فرمانروائى ميكرد دعوت كردند كه به خاك سامانى حمله كند . بغرا خان بخارا را تصرف نمود ولى طولى نكشيد كه از دنيا رفت و نوح فرارى دوباره به پايتخت

--> ( 1 ) - اقتباس از كتاب برون صفحهء 365 « مؤلف »