سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
26
تاريخ ايران ( فارسى )
بعد معتمد كه پس از قلع و قمع زنگيان حس كرد كه مىتواند به مهم عمرو بپردازد ويرا معزول ساخت و او بعد از اين نيشابور را كه به آن علاقهء زياد داشت براى اقامت خود برگزيد ابيات زير كه منسوب به اوست علاقهء او را نسبت به آنجا معلوم مىدارد چه اندازه بوده است « سنگهاى آن فيروزه ، بوتههاى آن ريواس - و گل آن خوردنى « 1 » است و با اينحال چگونه مىتوانم از آن دل كنده و تركش گويم » هرچند استان مزبور با سپاه آن به رافع بن هرثمه واگذار شده و او صفارى را شكست داده به طرف سيستان موطن اصلى وى راند . در سال 279 هجرى ( 870 ) معتضد كه بجاى معتمد نشست اينرويهء برادرش را تغيير داده و دوباره عمرو را بحكومت خراسان منصوب داشت . اين خليفه كه خود را عاجز مىديد عمرو را آلت اجراى مقاصد خود كرده بر ضد رافع نيرومند و نيز اسمعيل كه هنوز قوه و اقتدار زياد داشت تحريك نمود . در سال 283 هجرى ( 896 ) عمرو نيشابور را گرفته و رافع را مغلوب و دستگير نمود و بعد بقتل رسانيده سرش را ببغداد فرستاد . اين فاتح از اين بادهء پيروزى كه حاصل كرده بود سرمست شده از خليفه جدا درخواست كرد كه اسمعيل را از حكومت ماوراء النهر معزول سازد و خليفه بقرار معلوم با مزّورى و دوروئى كه در نهادش بود ويرا تحريك نمود كه به امير سامانى حملهور گردد و درعينحال اسمعيل را تشجيع نمود كه در مقابل پايدارى نمايد . اين جنگ بعد از كشمكش و زدوخوردى سخت باينجا منتهى شد كه در 288 هجرى ( 900 ) بلخ محاصره و تسخير شده و عمرو اسير گرديد . اينجا حكايت ميكنند يكى از فراشان در حينى كه مقدارى گوشت براى پيشواى اسير مىپخت و ظرف را ( گويا سطل اسبى بود ) گذاشت و بطلب مقدارى نمك رفت ؛ ناگهان سگى براى ربودن گوشت سر در سطل مزبور كرده دهانش سوخت ، آن حيوان سر بتعجيل برآورده و دستهء در گردنش افتاد و ميدويد و سطل را ميبرد . عمرو كه آنحالت را مشاهده نمود فرياد برآورد و گفت : « امروز
--> ( 1 ) - اين گل در نقاط مختلف خراسان يافت مىشود و مردم بالخصوص زنان حامله آن را ميخورند نگاهى به « ششمين سفر در ايران » ( انجمن جغرافيائى آسيائى ) ژانويه 1911 « مؤلف »