سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
430
تاريخ ايران ( فارسى )
مانند نادر شاه مواجه نبود و مخصوصا از اين حيث كه دو همسايهء مهم او تركيه و افغانستان رويهء تجاوز و تهاجم نداشتند خيلى خوشبخت بود . هرچند كه او سرباز بزرگى نبود ولى بواسطهء درايت و كفايت عملى خويش اساسا بر تمام رقباى خودش غلبه نمود و بعلاوه او توانست يك بار ديگر ايران را متحد سازد . شعار او بايستى « Oderint dum metuant » بوده باشد ، چه او در عصرى ميزيست كه حق با قدرت بود . بعلاوه بايد متذكر بود كه وقتى نفوذ و قدرت او در كشور برقرار و ثابت گرديد راهها امن شد و تجارت ترقى نمود در صورتى كه در زمان نادر شاه نفوس كشور تقليل يافته بود . جلوس فتحعلى شاه بدن آغا محمد خان در اغتشاشى كه پس از مرگ او روى داد دفن نكرده روى زمين باقى ماند . قسمت عمدهء ارتش سر بطغيان برداشته و پراكنده شدند ، ولى نفوذ حاجى ابراهيم خان باعث شد كه يك عدهء كافى را نگاهداشته و براى پيشروى بسوى تهران بطرفدارى فتحعلى شاه برادرزاده و وارث سلطان مقتول آماده نمايد . يكى از خوانين قاجار پايتخت را براى او نگاهداشته بود و فتحعلى شاه كه آنوقت فرماندار فارس بود حركت نموده پس از ورود بطهران خود را شاه اعلام كرد . مدعيان مختلف صادق خان شقاقى كه پس از قتل آغا محمد خان جواهرات تاج سلطنتى را تصاحب نمود و پانزده هزار كرد فراهم كرده و براى بدست آوردن تخت سلطنت به كوشش پرداخت . او بسوى قزوين پيش رفت ولى بوسيلهء فتحعلى شاه شكست خورد ، در صورتى كه ارتش فتحعلى شاه نصف نيروى رقيبش بود . صادق خان فرار نمود و عفو خود را بيك مرتبه بلكه دو مرتبه بوسيلهء جواهرات تاج خريدارى نمود . مدعى ديگر زكى خان كه زنده بود و اصفهان را قبضه كرد ، ولى به زودى بكوههاى بختيارى رانده شد . در آنجا با كمك عدهاى از كردها خواست يك ارتش ايران را كه در تحت فرماندهى محمد ولى خان بود غافلگير سازد ولى شكست خورده پس از اسارت كور شد . مدعى سوم حسين قلى خان برادر شاه بود . به اين شاهزاده بپاداش عملياتش