سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

427

تاريخ ايران ( فارسى )

دستور داد هر دوى آنها را بقتل برسانند . صديق خان شقاقى ببهانهء اينكه آن شب جمعه و شب عبادت است توسط كرده و اجراى حكم اعدام را به صبح روز بعد عقب انداخت . آغا محمد خان با منتها درجه حماقت كه اختلال فكرى او را ظاهر ميسازد به آن دو نفر محكوم بمرگ فرصت داد كه در اين ميانه تكليف خودشان را دربارهء شخص او انجام دهند و در نتيجه در اثناء شب با كمك يك همدست ديگر ارباب خود را بقتل رسانيدند . آغا محمد خان نيز مانند شاهرخ شكار خود در سن شصت و سه سالگى درگذشت . صفات او بايد از ملكم ممنون بود كه يك تصوير حساس و جاندارى از اين شاه خواجه براى ما كشيده است . از دور هيكل لاغر او بيك جوان شباهت داشت ، ولى اگر از نزديك مورد دقت قرار ميگرفت معلوم ميشد كه يك شخص بىريش با قيافهء چروك خورده‌اى بود كه مطالعهء آن باعث وحشت ميگرديد . معهذا او يك مرد برجسته‌اى بود . كياست و فراست ، كفايت و لياقت ، صبر و تحمل و بالاخره جرأت و جسارت او تاج و تخت ايران را با وجود ناتوانيهاى جسمىاش براى او تأمين نمود . ملكم ميگويد سه‌تا از هوا و هوس و ذمائم نفسانى او عبارت از قدرت و لئامت و انتقام بود ، ولى او تمام خواهش‌هاى نفسانى خود را براى بدست آوردن قدرت فدا مينمود . اين قضيه بدوا در مورد شخص خودش بود ، اما بعد او را متوجه به اين ساخت كه قبيلهء قاجار را خانوادهء سلطنتى نمايد . او كاملا به اين نكته متوجه شده و دانست كه تا يك قبيلهء متحدى از او پشتيبانى نكند نميتواند بآمال خود جامهء عمل بپوشاند . بنابراين براى انجام اين منظور تمام رؤساى قبيله را كه پدرش را كشته و يا نسبت به او جسارت ورزيده بودند عفو نمود و بواسطهء محبت و ملاطفت‌هاى پىدرپى همگى را وادار باتحاد نمود . آغا محمد خان با آنكه بجانشين خود گوشزد نمود كه حاجى ابراهيم خان قدرت زياد دارد و صلاح نيست كه زنده بماند ، ولى خود نسبت به او اطمينانى كه لايق نبود ابراز ميداشت . او با سربازان خود به عدالت رفتار مينمود و هروقت كه سياست ايجاب ميكرد از خود اعتدال نيز نشان ميداد ، در صورتى كه در بين پادشاهان مستبد اين صفات