سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
420
تاريخ ايران ( فارسى )
برادرزنش كه در دربار او بعنوان گروگان بسر ميبرد با ملاطفت و مهربانى خاصى رفتار مينمود . بعلاوه چون از عقل و كياست و كفايت او آگاه شد در غالب امور با او شور كرده و حتى او را برسم تعارف و تمجيد بلقب پيران ويسه وزير افراسياب پادشاه افسانهاى توران ميناميد . غرض از هيچگونه محبت و مهربانى دربارهء او فروگذار نمينمود . ولى اين قاجار كينهجو مهربانيهاى او را بدين طريق پاداش داد كه قاليهائى را كه او در دربار عام روى آن مىنشست قطعهقطعه كرد . آغا محمد خان وقتىكه از خواهرش شنيد كه كريم خان در حال مرك است شيراز را ببهانهء تفريح و گردش در خارج شهر با باز شكارى ترك نمود . هنگام برگشت در دروازهء شهر شنيد كه نائب السلطنه ايران مرده است و بنابراين او با عجله باز را رها كرد و بعد ببهانهء انتظار از باز و جستجوى آن از نظر ناپديد شده و به طرف شمال حركت نمود . او باصفهان كه سيصد و شصت ميل مسافت دارد در عرض سه روز رسيد و تقريبا بدون اينكه مكث كند مسافرت خود را بسوى مازندران ادامه داد و يك كاروانى را در راه كه حامل ماليات بود تصرف كرد . وقتى او بولايت اصلى خود رسيد عدهء زيادى از افراد قبيلهاش دور او جمع شدند ، ولى نابرادرى او مرتضى قلى « 1 » با او بمخالفت برخاسته و خود را شاه اعلام كرد . او بعد از ديدن حوادث و تغييرات زياد كه در جريان آن يك بار هم دستگير و زندانى گرديد همين قدر توانست كه بر ولايت بحر خزر دست يافته و خود را فرمانفرما معرفى كند . اخراج نيروهاى اعزامى روس توسط آغا محمد خان 1781 ميلادى آغا محمد خان در طى مدت انقلابات و تحولات او با يكدستهء اعزامى از روسيه كه در چهار كشتى سه دگلى و دو كشتى يك دگلى بودند تماس حاصل نمود . اين عده در سال 1781 در بندر اشرف لنگر انداخته و به زور ميخواستند اجازهء تأسيس يك
--> ( 1 ) - يگانه برادر تنى او حسين قلى خان پدر فتحعلى شاه بود كه بواسطهء تحريكات قجر خان شاخهء ديگر رقيب آنها پس از فرارش از دامغان بدست تركمنها بقتل رسيد . اين موضوع را در فصل گذشته بيان نمودهايم . ( مؤلف )