سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
413
تاريخ ايران ( فارسى )
اين شغل را از دست ندادهاند « 1 » . وقتى جعفر بقتل رسيد حاجى ابراهيم اهالى شيراز را را به طرف لطفعلى جلب كرد و بدين طريق نامبرده سلطنت خود را به او مديون بوده است . قبل از آنكه لطفعلى بسلطنت برسد در بين مردم بشرافت و مهربانى و سخاوت و جوانمردى معروف بود و اين خصائل و صفات با مهارت عديم النظير او در پيشوائى و سربازيش دست بدست داده و باعث شد كه همه او را دوست بدارند . اما وقتىكه بسلطنت رسيد خوى آمرانه و غيرقابل تحملى پيدا كرد . ايامى كه در كرمان بود تهمتهاى زيادى به حاجى ابراهيم خان زده ولى اين مرد كه داراى يك شخصيت ثابت و محكم و زيركى بود و ميتوان گفت كه سياستمدارى از نوع بيسمارك بشمار ميآمد بارباب خود خدمات عديدهاى نمود كه به علت عظمت آنها بسيار خطير بودند قضيهاى كه باعث شد حاجى ابراهيم خان از ادامهء خدمت نسبت به لطفعلى خوددارى كند اين است كه يك حسابدار ارتش بنام ميرزا مهدى از طرف جعفر متهم باختلاس شده محكوم بقطع دو گوش گرديده بود . وقتىكه جعفر بقتل رسيد و سرش را بريده از ارك سلطنتى بيرون انداختند چنين شايع شد كه ميرزا مهدى انتقام بريدن گوشهايش را از سر ارباب خود گرفته است . حاجى ابراهيم اظهار كرد كه اين شايعه مجعول و نميتواند آن را باور كند و علاوه بر آن لطفعلى را ترغيب نمود كه ميرزا مهدى را عفو نموده و خلعتى هم به او ببخشد ، ولى مادر بيوهء لطفعلى فرزندش را ملامت و سرزنش نمود كه چرا با شخص مجرمى كه چنين جسارت و اهانت عظيمى را نسبت به جعفر مرده مرتكب شده اين گونه رفتار مىكند . بنابراين لطفعلى بيدرنگ ميرزا مهدى را محكوم بسوزاندن در آتش نمود . حاجى ابراهيم به ملكم گفته بود كه اين واقعه سبب شد كه او لطفعلى خان را ترك گويد ، ولى محتمل است كه خيانت او يك دليل مشخص ديگرى داشته است و ميخواسته - است براى آن يك عذرى بتراشد .
--> ( 1 ) - كلانتر يعنى امين صلح كشورى و لقب رئيس خانواده اكنون قوام الملك است . مرحوم قوام الملك شعرى را كه حافظ سروده و بحاجى قوام الدين اشاره نموده به من نشان داد ، و گفت كه آن اشاره به نياكان اوست ، ولى اين مطلب در بعضى مقامات تكذيب و انكار شده است . ( مؤلف )