سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
386
تاريخ ايران ( فارسى )
گلولهاى كه يكى از اين دو نفر بسوى او شليك كرد بازوى راست او را خراشيده دستش را زخمى نمود و به سر اسبش اصابت كرد . آدمكشان از پشت درختان انبوه فرار كردند . نادر به حق يا ناحق چنين تصور كرد كه رضا قلى ميرزا مسبب و محرك اين توطئه بوده است ، شاهزادهء جوان محاكمه شد و حتى به او قول دادند كه اگر اعتراف كند او را معاف خواهند داشت ، اما او به بيگناهى خود مصر بود . پس از خاتمهء لشگركشى لزگيها حكم شد شاهزادهء جوان را كور كردند . صفات و اخلاق اين شاهزاده كاملا به پدرش شباهت داشت ، چنان كه يك مرتبه شايعهء مرك نادر را در هندوستان كه شنيد شاه طهماسب را بقتل رسانيده وضع شاهى به خود داد ، اما وقتىكه نادر برگشت با او بخشونت رفتار نمود و او را مورد كمميلى و تنفر قرار داد و بهر صورت ممكن است كه او در آن قضيه مقصر بوده باشد . از طرف ديگر نادر بر اثر شكست خود در جنك لزگيها اخلاقش به هم خورده و به كلى از حال عادى بدر رفته بود و براى محكوم كردن تأمل نمىنمود ، بلكه به صرف سوءظن اكتفا ميكرد . نادر بىشك بعد از اين عمل نادم و پشيمان شد و چنان كه نقل شده است همهء آن كسانى را كه در زمان كور كردن شاهزاده حضور داشتند بقتل رسانيد و بهانهء او اين بود كه آنها براى نجات چشمهاى شاهزاده كه مايهء افتخار ايران بود ميبايستى جان خود را فدا كرده باشند . ايرانيان هنوز اين گفتار را كه بشاهزادهء كور نسبت داده شده به ياد دارند و آن چنين است « اين چشمان من نبود كه شما كور كرديد بلكه چشمان ايران بود » . طغيانها و ياغىگريها در ايران 1744 - 1733 دفع حملهء نادر در داغستان و ناامنى و مخاطرهاى كه بر اثر جور و ستمگريهاى روزافزون او ايجاد شده بود سبب عمدهء طغيان و آشوب در شيروان ، فارس و استراباد بوده است . در شيروان يكنفر مدعى موسوم به سام كه خود را فرزند شاه سلطان حسين ميناميد آن ناحيه را تصرف كرده و با كمك لزگيها يك نيروى دو هزار نفرى ايرانيان را مغلوب ساخت . نادر نيرويى