سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
369
تاريخ ايران ( فارسى )
بياورد ، علاوه بر آنكه منابع ايران طاقت پرداخت هزينهء ارتش زياد و حاضر السلاح را نداشت . نادر شاه پس از تاجگذارى اولين لشكركشى كه كرده برعليه بختياريها بود ، مردان اين قبيله چند سال پيش فرماندار خود را كشته بودند و نادر سرزمين آنها را مورد حمله قرار داده تاريخ جهانگشاى نادرى دربارهء اين لشكركشى چنين مىنگارد « اگر قلم ميخواست كه از جادهء بدان سراشيبى و دشوارى ذكرى بميان آرد يقينا در وادى حيرت و سرگردانى گم شده و در بيابان ضعف و ناتوانى سرگشته ميشد » در آنموقع چون بختياريها قادر بمقاومت در برابر نيروهاى مغلوبكنندهاى كه برضد آنها به كار برده شده بود نبودند تسليم شدند و براى مجازات و تنبيه آنان سه هزار خانوار بخراسان كوچ داده شد . اما در اين موقع نادر بيك قسمت از قبيلهاى كه ياغى شده بود حملهور شده و ارتش خود را بهر گوشه و كنار كوهستانها وارد ساخت و شايد فهميد كه بختيارىها بر اثر فقر و استيصال براهزنى پرداختهاند اين بود كه پس از كشتن رئيس آنها و بعضى از زندانيان اراضى بهترى به آنها در بعضى نواحى غيرقابل دسترس اعطا نمود . مسئله راهزنى كه بر اثر فقر و فاقه پيش ميآيد امروزه هم در طوائف شمال غربى مرز هندوستان وجود دارد . نادر علاوه بر آن عدهاى از جنگجويان قبيله را در ارتش خود وارد نمود و همانطوريكه بعدها ثابت شد اين عمل او كاملا سياستمدارانه بود « 1 » . لشكركشى بافغانستان 1151 - 1150 ه ( 38 - 1737 ) در آن موقع حسين نامى كه برادر محمود فاتح اصفهان بود بر قندهار حكمرانى ميكرد . اين شخص چون خود را قادر بمقابلهء با ارتش هشتاد هزار نفرى نادر در جبههء جنگ نميديد خود را به داخل شهر كشيده و تصميم گرفت در آنجا كه به خوبى مستحكم و داراى آذوقه و مهمات
--> ( 1 ) - نظر به نفوذ سردار اسعد كه برسم گروگان در تهران ميزيست ( سردار اسعد در پاريس مقيم بود . مترجم ) و مانند ميرويس از ضعف حكومت مركزى باخبر بود با بختيارىها در انقلاب سياسى ايران براى گرفتن مشروط سهم عمدهاى گرفته و آنها قدمهاى مؤثرى برداشتند . ( مؤلف )