سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

338

تاريخ ايران ( فارسى )

حواس بيرون آمده و راحت شد . قتل‌عام شاهزادگان صفوى تا اين موقع در قتل‌عام‌هاى موحش و هولناك از خانوادهء سلطنتى صرف‌نظر نموده بودند ، اما وقتى محمود شايعهء دروغ فرار صفى ميرزا را شنيد فرمان داد تا خانوادهء سلطنتى باستثناى شاه سلطان حسين بيچاره همگى را قتل‌عام كنند . محمود با دست خود به اين انهدام خانواده دست زد و در طى آن ميگويند سى و يك نفر از اعضاء بدبخت اين سلسله معدوم شدند . مرگ محمود 1137 هجرى ( 1725 ) اين آخرين عملى است كه از محمود ثبت شده است . پس از اجراى كامل اين عمل خونين ، جنون و ديوانگى او رو بشدت نهاد . نجباى افغان كه از حملهء طهماسب تهديد ميشدند با عجله اشرف را بپادشاهى انتخاب نمودند و محمود كمى پس از آن واقعه مرد ، شايد هم بامر اشرف بقتل رسيده باشد . خصائص جسمانى و خصال او كروزينسكى كه بدون شك محمود را ديده است . شرح برجستهء زير را دربارهء او ذكر مىكند « محمود متوسط القامه و خيلى فربه بود . صورتش عريض ، پيشانى پهن و چشمانش آبى و كمى لوچ و بالاخره نگاهش خشن و وحشيانه بود ، از لحاظ قيافه‌شناسى ، ظاهرى خشن و نامطبوع داشت كه ظلم و قساوت طبعش را نشان ميداد . گردنش مانند حيوانات بقدرى كوتاه بود كه گمان ميرفت سرش از شانه‌هايش بيرون آمده باشد . ريشش كم‌پشت بود باندازه‌اى كه گوئى چند موى بيش بر صورت نداشت . چشمانش معمولا پائين انداخته شده بود و هميشه به نظر مىآمد كه متفكر است . « در انضباط نظامى بينهايت جدى بود . سربازانش بعوض اينكه دوستش بدارند بيشتر از او ميترسيدند . سربازان محمود او را بواسطهء آنكه بزرگترين خطرات را با دلاورى استقبال ميكرد قدرت و قيمت مينهادند و ويرا قادر بانجام كارهاى مهمى كه تهور و جسارت فوق العاده لازم دارد ميدانستند و تهور و جسارت او همواره بموفقيت و كاميابى