سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
322
تاريخ ايران ( فارسى )
علائم و خبرهاى بد و ميشوم سال 1134 ه ( 1721 ) پر از مصيبت و بلا بود : افغانهاى ابدالى بدون مانع و معارضى خراسان را غارت كردند . در مغرب هملزگىها شماخى كرسىنشين شيروان را بباد غارت و خرابى دادند ، ولى ظهور علائم بود و خبرها و فالهاى ميشوم بيش از هجوم و غارت و خرابى شهرها موجب وحشت و اضطراب مردم گرديد . يك زمينلرزهاى شهر بدطالع تبريز را خراب كرد و در همين هنگام هواى صاف معمول يك دفعه تاريك شده و خورشيد مانند گلولهء سرخفام و به شكل خون نمودار گرديد و ايرانيان خرافاتى وحشتزده شدند و ستارهشناسان با پيشگوئى خود دربارهء خرابى و تباهى اصفهان بر ترس و وحشت مردم افزودند . بروز اين فجايع ، وحشت و بزدلى شاه ، زن صفتى درباريان و بالاخره كميابى سردار و سرباز اينوقت دست بدست هم داده بقدرى روحيهء ملى را تنزل دادند كه شايد هيچ كشورى در مرحلهء بحرانى خود به قدر ايران ضعيف و عاجز نشده بود . دومين لشگركشى محمود 1135 هجرى ( 1722 ) غلجائيها از حمله و هجوم لطفعلى خان به خاك خودشان خيلى ترسان بودند ولى بمحض شنيدن خبر سقوط و عزل او درباره جرأت پيدا كرده مصمم گشتند براى بار دوم بايران حمله ببرند ، محمود در وسط زمستان قندهار را ترك گفته و مجددا از بيابان عبور نموده به نرماشير و كرمان رفت . در اينمورد او شهر كرمان را به تصرف درآورد ولى قلعهء آنجا بقدرى مصرانه مقاومت و پافشارى نمود كه او از اين قسمت خيلى خوشحال شد كه پنج هزار ليره بگيرد و محاصره را ترك نمايد . محمود پس از آن از راه يزد بسوى اصفهان حركت نمود . او به يزد حمله برده ولى كامياب نشد و لذا مستقيما راه پايتخت را پيش گرفت . در بين راه سفرا و نمايندگانى را ملاقات نمود كه به او وعده دادند كه اگر خود با دستجاتش بافغان برگردد سى هزار ليره به او بدهند . محمود از اين بيان كه نشانهاى از ضعف و ناتوانى در قلب امپراطورى بود تشجيع شده و بالاخره مهاجمين تا گلناباد كه دهكدهاى است واقع در يك دشت مسطح و هموار در يازده ميلى اصفهان پيش رفتند و در اين نقطه متوقف شدند .