سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
303
تاريخ ايران ( فارسى )
گذشتهء خود را بدست آورد . او در طى سلطنت خود بايران حملهاى ننمود ، فقط مينويسند حملهاى به قصد غارت بخراسان برد كه سرداران شاه صفى او را دفع نمودند ، اما او در قندهار به پيروزى بزرگترى نائل آمد ، چه حاكم ايرانى آنجا بمحض شنيدن خبر رسيدن ازبكها شهر را تخليه نمود و با پادگان آنجا بدهلى رفته وارد خدمت امپراطور مغول گرديد . تصرف همدان بدست تركان 1039 هجرى ( 1630 ) در طى سلطنت شاه صفى جنگ ديگرى از همان جنگهاى تقريبا دائمى با تركها درگرفت . در آنموقع تخت سلطنت عثمانى در اشغال سلطان مراد چهارم بود كه سياست مهاجمانهء او يك تهديد جدى نسبت بايران بوده و او خود آخرين سلطان جنگجوى عثمانى بود . بارى اين سلطان اولين لشگركشى خود را متوجه همدان ساخت ، آرتش ترك بسوى موصل حركت نمود ، ولى بر اثر بارانهاى سنگين در آنجا متوقف گرديد ، پس از آن ارتش ترك وارد كردستان شده و پس از شكست يك لشگر ايران در سال 1039 هجرى ( 1630 ) همدان را تصرف نمود . سكنهء پايتخت قديمى ماد دچار قتلعام شدند و شهر مدت شش روز گرفتار غارت و چپاول بود كه در جريان آن ابنيه و عمارات ويران و حتى درختان نيز قطع شدند ، ارتش عثمانى از صحنهء اين توحش و بربريت از راه زاگرس بسوى بغداد حركت نمود . يك پادگان قوى و با عزم از اين شهر دفاع مينمود و با وجود اينكه بمباران تركان حصارهاى شهر را با خاك يكسان ساخت ولى باز حملهء متعاقب تركها دفع شد در حالى كه هزاران ترك در خرابهها مدفون گرديدند . ارتش عثمانى پس از اين شكست بموصل عقب نشست ، در سال بعد تركها باز بيك لشگركشى جديدى اقدام نمودند ولى رسوائى وزير اعظم عثمانيها بيك سلسله شورش و طغيانهاى متعاقب آن فرصتى بايران داد كه خيلى به آن احتياج داشت . لشگركشى بايروان 1045 ( 1635 ) سلطان مراد چهارم كه در مدت سلطنت دوازده سالهء اول خود از ادرنه در اروپا و در آسيا از بصرى جلوتر نرفته بود اينك فرماندهى سپاه را شخصا در دست گرفته وارد جنگ گرديد . او در لشگركشى اول قشونش را بايروان