سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

272

تاريخ ايران ( فارسى )

كشتىها شروع شد چنان بسرعت پيش‌رفت كرد كه بدون شك اگر معلومات مردان ما با تمايل و تصميم آنان برابر بود يكى از كشتىهاى آنها نجات نمىيافت مگر اينكه ديوار هاى آنان غيرقابل نفوذ ميگشت . نزديك سه بعدازظهر دشمنان ما ديگر نخواستند از همان ناهار گرمى كه صرف كرده بودند شام هم صرف نمايند لذا زنجيرها را بريدند و با جريان جزرومد ( آن هنگام به طرف مغرب حركت ميكرد ) بقسمى تند رفتند كه توپهاى ما ديگر به آنان نميرسيد . سپس ناوهاى كوچك آنها آمد و بطور عجيبى كشتىهاى پاره و درهم گسيخته را بدنبال خود بست و برد . چون درياسالار آنها در بحبوحهء جنگ ناچار گرديد كشتى خود را برگرداند تا سوراخهاى آن را بگيرد و دگل بزرگ روى سطح كشتى و همين قسم سردگل را اصلاح نمايد . شراع بالا و دكل و ديرك كشتى فلمينك بزرگ تير خورده بود . كشتى فلمينك كوچك نه طناب داشت و نه شراع . بدين‌سان نبرد خاتمه يافت . تلفات انگليسها از نفرات كم بود ، ولى كاپيتان شيلينگ فرمانده شجاع « لندن » كشته شد . من هربار كه در جاسك پياده شده‌ام فكر كرده‌ام كه آيا مىشود در آنجا يك يادگارى از پيروزى او برپا كرد ، و اين يادگار يك نشانه‌اى از دلاورى پيشينيان ما خواهد بود و بعلاوه باعث تهييج و تحريك بازماندگان آنان خواهد شد . پس از اين پيروزى قطعى بازرگانان بتجارت خود مشغول شدند و پانصد و بيست عدل ابريشم بار كرده به سورت مراجعت كردند . تصرف هرمز توسط انگليسها و ايرانيان 1622 ميلادى در اواخر سال 1621 اسكادران انگليسى مركب از پنج كشتى و چهار زورق بزرگ بىشراع هنگام وصول به جاسك به او دستور رسيد كه به كوهستك ( بندرى واقع در چهل ميلى جنوب ميناب ) برود . در آنجا دو كاپيتان كه در فرماندهى كشتىها بودند عمال و نمايندگان شركت را ملاقات نمودند و به آنها اطلاع داده شد كه موقعيت آنها باريك و وضعيت تجارتى در حال بحران است . در آن ايام بين ايرانيان و پرتغاليها خصومتهائى پديد آمده و از پرتغاليها بنادرى را كه ايرانيان از عهدهء دفاع آن برنميآمدند چپاول و غارت ميكردند . بعلاوه يك ارتش ايران