سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

270

تاريخ ايران ( فارسى )

و ديگر اينكه اميد داشت آن را به قيمت بهترى به فروش برساند . سررابرت شرلى كوشيده بود كه فيليپ سوم ( كه بايستى بخاطر داشت كه بر اسپانيا و نيز بر پرتغال « 1 » هردو حكمرانى ميكرد ) او را وادار نمايد كه ابريشم را بخرد ولى نامبرده با پيشنهاد او روى موافقتى نشان نداد . در انگلستان هم تجار شركت هند شرقى راجع بتجارت ابريشم ايران چنين اظهار داشته بودند « راه خيلى طولانى و خطرناك است . آتيهء تجارت نيز نامعلوم و بعلاوه ما مىبايستى تمام تجارت و دادوستد خود را با تركها قطع كنيم » وقتىكه استيل به اصفهان رسيد شرلى تازه بايران مراجعت كرده بود و مشغول تدارك براى دومين مأموريت خود به دربار اسپانى بود . رو « 2 » سفير بريتانيا در دربار مغول هند چون معتقد بود كه مكلف است نتيجه بگيرد مخالف بود كه براى استفاده از فرمان سابق الذكر قدمى بجلو برداشته شود . معذلك در سال 1616 ميلادى نمايندگان شركت در سورت مجلسى تشكيل داده و تصميم گرفتند كه بواسطهء عزيمت شرلى ( آنها به او اعتماد نداشتند ) و حالت جنگى كه بين ايران و عثمانى موجود است و احتياج به فروش ماهوت‌هايشان بايستى براى تجارت كوشش به عمل آورند و وقايع بعدى ثابت كرد كه آنها در تصميم خود محق بوده‌اند . سفارت اسپانيا بايران 1619 - 1618 اياميكه شرلى براى انجام مأموريت خود در مادريد توقف داشت دولت اسپانيا دون‌گارسيا « 3 » دوسيلوااىفيگورا را برياست هيئتى بعنوان سفارت بايران روانه نمود . اين شخص راجع به مسافرت خود چندين جلد تأليف دارد ، سفير مزبور در هرمز از كشتى پياده شده و از راه شيراز و اصفهان سفر خود را ادامه داده در قزوين بدربار ايران حضور يافت . از او پذيرائى بسيار گرمى به عمل آمد و مورد توجه و صحبت شخصى شاه واقع گرديد . ولى در مقصود عمدهء از مسافرت خود كه تحصيل وثيقه و تضميناتى براى بندر هرمز بود باعدم موفقيت مواجه گرديد .

--> ( 1 ) - از سال 1580 تا 1660 پرتغال يك قسمتى از امپراطورى اسپانيا بود و اين الحاق هم يكى از اولين عوامل از بين رفتن قدرت او در مشرق شده . ( مؤلف ) ( 2 ) - Sir Thomas Roe . ( 3 ) - Don Garcia de Silva y Figueroa