سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
216
تاريخ ايران ( فارسى )
الا يا ايها الساقى ادر كاسا و ناولها * كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها ببوى نافهء كاخر صبا زان طره بگشايد * ز جعد زلف مشكينش چه خون افتاد در دلها بمى سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد * كه سالك بى خبر نبود ز راه و رسم منزلها شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها مرا در منزل جانان چه امن و عيش چون هردم * جرس فرياد ميدارد كه بربنديد محملها همه كارم ز خود كامى به بدنامى كشيد آخر * نهان كى ماند آن رازى كزو سازند محفلها جامى عبد الرحمن جامى اصلا اهل تربت شيخ جام واقع بين مشهد و سرحد « 1 » افغان آخرين شاعر بزرگ ايران در قرن پانزدهم ميلادى بوده است . جامى ابتدا در سمرقند به تحصيل علوم عصر خود پرداخت . سپس بهرات نزد امير عليشير مربى علم و ادب رفته و مورد نوازش قرار گرفت . او به زودى در تمام دنياى اسلامى شهرت پيدا كرده و از جمله كسانى كه با او مكاتبه داشته و به او ارادتى خاص ميورزيدند يكى سلطان بايزيد دوم بوده است . معروف است وقتى با يكى از شعراى همكار و رقيب ملاقات اتفاق افتاده و مدت سه روز باهم بمناظره و مشاعره ميپرداختند و هركدام ميكوشيدند تا تفوق ذوق و استعداد خود را در گفتن اشعار نعز و مرغوب بر ديگرى ثابت نمايند ، ولى جامى از اين رقابت و همچشمى تحريك شده و هنر را از حد گذراند و ذوق ما فوق بشرى از خويش نشان داد . حريف جامى پستى خود را احساس و شرمنده شده سر به زير افكند ، چون خواستند
--> ( 1 ) - رجوع به « پنجمين سفر در ايران » ( مجلهء انجمن جغرافيائى همايونى ) ديسامبر 1906 ( مؤلف )