سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
212
تاريخ ايران ( فارسى )
هرنفس آواز عشق ميرسد از چپ و راست * ما بفلك ميرويم عزم تماشا كه راست ميگويند سعدى اين غزل را براى سعد فرستاد و پيغام داد « هرگز اشعارى بدين شيوائى سروده نشده و نخواهد شد اى كاش به روم ميرفتم و خاكپاى جلال الدين را بوسه ميزدم » جلال الدين مؤسس فرقهء درويشهاى مولوى است كه عمليات رقص و وجد مخصوص آنها در اسلامبول مشهور و تماشائى است . سعدى با همه اختلاف نظرى كه در اغلب مسائل بين ايرانيان وجود دارد ولى هرفرد ايرانى معتقد است كه سرزمين فارس يكى از شهرستانهاى باعظمت ايران و از مفاخر برجسته و بىنظيرش همانا پرورش دو شاعر معتبر حافظ و سعدى مىباشد كه تا ابد نامشان باقى است . مشرف الدين معروف به سعدى كه اين تخلص را از نام سعد بن ابى بكر بن سعد بن زنگى گرفته است . اين شاعر نامى از لحاظ ذوق و سليقهء اجتماعى و ديگر نوعپرستى و رحم و مروت شايسته - است كه شاعر برگزيده و محبوب ايران باشد . سعدى مانند جلال الدين و عطار پارسا نبوده بلكه بايد گفت كه نيم پارسا و نيم دنيادار بوده است . سعدى را نمىتوان در واقع يكى از شعراى متصوفه ناميد ، بلكه ميتوان گفت كه او الفاظ و اصطلاحات تصوف را بمنزلهء لباسى براى اداى معانى و عبارات به كار برده و از آن قصد انشاء و دعوى تصوف نداشته است . مشرف الدين در اواخر قرن دوازدهم ميلادى متولد و چنان كه در بوستان نيز خود اشاره نموده در كودكى پدرش فوت كرده و يتيم مانده است . او چنين گويد : چو بينى يتيمى سرافكنده پيش * مزن بوسه بر روى فرزند خويش يتيم گر بگريد كه نازش خرد * و گر خشم گيرد كه بارش برد سعدى پس از فوت پدر چندى در مدرسهء معروف نظاميهء بغداد تحصيل كرده و سپس مسافرتى به كاشغر نمود . اين مسافرت بطوريكه خود شاعر اشاره كرده در سال 1210 ميلادى بوده است . سعدى مسافرتهاى طولانى نموده و در هندوستان به معبد سومنات رفته و در آنجا با راهب هند و داستانى دارد و در فلسطين بچنگ صليبيان اسير شده و بالاخره