سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

210

تاريخ ايران ( فارسى )

به دنيا آمده است . از ابو سعيد معناى تصوف را پرسيدند در جواب چنين گفت « از آرزوهاى خود در گذر و آنچه در دست دارى فروگذار و به آنچه پيش ميآيد تن درده » پروفسور برون عقائد اينمرد فوق العاده را كه از مطالعهء اشعار او بدست آورده است خلاصه نموده افكار صوفيان را به نحوى روشن بيان كرده كه از اين بهتر چيزى به نظر نميرسد كه عين عبارت او را در اينجا به نظر خوانندگان برسانم « در طريقهء تصوف خدا نه تنها قادر مطلق و خير محض است بلكه يگانه منبع حيات و جمال است ( و جز او هستى و جمالى نيست ) . آنچه كه ناپيدا و نهان است در او مغمور و آنچه كه مشهود و عيان است بارقه‌اى است از انوار تجليات او ، با اين عقائد اصطلاحات مخصوصى نيز كه وجه امتياز آنهاست همراه است . ( مثلا ) خدا را تقريبا همهء صوفيان براستى جيب ، محبوب ، معشوق ، يا دلدار ميگويند و محويت خويش را در ذات او به شراب و مستى اشاره ميكنند ، ظهور و تجلى ذات و اختفاء و احتجاب او را به صورت و زلف سياه تعبير ميكنند ، و غيره و غيره . حالت كيفى و معنوى را از كمى و صورى برتر و بالاتر ميشناسند . آئين و قوانين شرع را مانند پيروان اسمعيلى به جلوه‌هاى روحانى در ميآورند ( شايد اينقسمت را صوفيها از اسماعيليان اقتباس كرده باشند ) . بزرگترين وجههء تصوف جنبهء آزاد فكرى آنست كه صوفى صافى حقيقت را در همهء مذاهب مىبيند و معتقد است كه راههاى وصول به خدا به تعداد افراد انسانى است ، تا آنجا كه حافظ ميگويد هرپرستشگاهى بهتر از خودپرستى است « 1 » » . جلال الدين رومى جلال الدين رومى بزرگترين شاعر طريقهء تصوف است . او در اوائل سدهء سيزدهم ميلادى در بلخ به دنيا آمد و در واقع يكى از رجال فوق العادهء ديگرى است كه خراسان حقّا ميتواند بوجود او افتخار كند . پدرش بهاء الدين متخصص در حكمت الهى چون جلال الدين پنجساله شد موطن خود بلخ را ترك گفت و در نيشابور عطار را ملاقات كرد . عطار كه آن طفل را ديد دعا كرد و آتيهء درخشان او را به پدرش خبر داد و گفت اين كودك بدرجهء ارشاد و امامى

--> ( 1 ) - جلد دوم صفحهء 267 كتاب برون ( مؤلف )