سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
188
تاريخ ايران ( فارسى )
توجه است كه شرف الدين حضور اين نمايندگان را در جشن مزبور ذكر نموده است ، چه او مينويسد « حتى ريزترين ماهيها در دريا جاى خودشان را داشتهاند » حقيقتا چه تعبير لطيف و قشنگى است ! ! از عدل و داد تيمور اين اسپانيوليها مثالهائى داده ميگويند وقتىكه يك شخص بزرگ محكوم بقتل مىشود بدارش ميزنند ولى اشخاص پائينتر را سر مىبرند . او پير محمد پسر جهانگير را هم كه منصوب بوليعهدى پدر بزرگش بود ملاقات كرده شرحى راجع به لباسش كه سنگين و گرانبها بود نوشته ميگويد جامهاى كه بر تن داشت از اطلس آبى زردوزى شده با مليلهدوزيهاى طلائى از عقب و روى سينه و نيز آستينها بوده است . او در يك مسابقهء كشتى نگاهش به پهلوانان و كشتىگيران بوده چندان اعتنائى به اين نمايندگان نكرده است . در آخر ، سمرقند مورد علاقهء تيمور لنگ را ذكر نموده نوشتهاند كه « آن از صقيله بزرگتر و بساتين و باغها و تاكستانهاى زياد ويرا از اطراف احاطه نمودهاند » و بايد دانست كه بيان مزبور حتى امروز هم بر آن صدق مىكند . « سكنه و باشندگان آن مخصوصا اسرائى هستند كه از هرقسمت از ممالك امپراطورى به آنجا آوردهاند و عدهء آنها بالغ بر يكصد و پنجاه هزار نفر و مركبند از هرفرقه و نژادى از ترك ، عرب ، مور ، مسيحى ، ارمنى ، يونانى ، كاتوليك و جاكوبى و آنهائيكه با آتش روى صورت تعميد يافتهاند كه مسيحىاند ولى داراى عقايد و آداب و مراسم عجيب و غريب ميباشند . در اينجا ما بايست اين سركردگان قسطيلى را ترك گوئيم ولى با حقشناسى عميق ، زيرا كه يك رشته مطالب گرانبهائى از تيمور لنگ در دسترس ما گذاردهاند و اينرا هم نبايد از نظر دور ساخت كه ملاطفت و مهربانى و سخاوت و بلندنظرى او يعنى تيمور نسبت به اين نمايندگان كه غرق بخشش و انعامات و ساير نعمتهاى او بودند با رنج گرسنگى كارپينى و متاعب و مصاعب ديگر او در اياميكه نظير همين مأموريت را در دربار نوهء چنگيز خان داشته به كلى مخالف و مباين مىباشد .