سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
180
تاريخ ايران ( فارسى )
كه آن بدينقرار است « شاه منصور شمشير كين كشيده همچون شير خشمناك بىباك ميآمد ، ليكن قضاى الهى پردهء غرور بديدهء بصيرت او گذاشت و در گود پاتيله وقت نماز جمعه بر قلب سى هزار سوار ترك پرخاشجوى كشورگشاى حمله كرد و قشونها برهم زده وصف سپاه بشكافت و بكوتلها كه در عقب لشكر واداشته بودند رسيد . پس او برگشت و مثل يك اژدهاى غضبناك بجنگ پرداخت ، ظاهر بود كه تصميم گرفته نقد حياتش را از كف بدهد . تيمور صاحب قران با جمعى از خواص ايستاده نظارهء جلادت آن امير پهلوان ميفرمود كه شاه منصور جرأت كرده بجانب آنحضرت حمله آورد . ( تيمور خواست بضرب نيزهء سنان گداز دمار از روزگار او برآورد ، پولاد جنگ كه نيزهء آنحضرت داشت از صدمهء جنگ هزيمت نموده بود و نيزه نبود ، صاحب قران . . . پاى ثبات و قرار استوار داشت و اصلا از جاى خود نجنبيد ) تا شاه منصور رسيد و دو نوبت شمشير بر خود خجستهء آنحضرت رسانيد ولى هيچ ضررى بوجود ايشان نرسيد و چون كوه راسخ بر جاى خود متمكن و ثابت ايستاد و هيچگونه تغيير باوضاع همايون راه نيافت » بشاه منصور در اين حملهء دلاورانه او از هيچ جا حمايت و همراهى نشد و دو جناح نيروى كوچك و مختصر او گريخته و دشمنان از هرسو او را محاصره كردند و بدست شاهرخ فرزند معروف تيمور لنگ كشته شده و سرش را آورد جلو صاحبقرانى به خاك افكند و زبان بشاشت بدعا برگشود كه : « سر دشمنان تو استغفر اللّه * كه خود دشمنان ترا سر نباشد » « نثار سم مركبت باد اگرچه * نثارى از اين بىبهاتر نباشد » چنان كه در فصل گذشته سمت ذكر يافت اين كار مهم و خطير جنگى سلسلهء آل مظفر را محكوم بانقراض ساخت و تمامى افراد اين خاندان بقتل رسيدند . بغداد هدف منظور ديگر اين فاتح بزرگ بوده و اين شهر معظم چون تاب مقاومت نداشت بعد از فرار امير آن ناچار قبول اطاعت نموده و تسليم گرديد . محاصرهء تكريت 796 ه ( 1393 ) از اين پايتخت سابق خلافت ، تيمور لنگ روانهء طرف شمال گرديد و دژ تكريت را كه دست حسن نام رئيس زبردست دزدان و راهزنان بود محاصره نمود . حسن نظر باطمينان و اعتمادى كه