سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

169

تاريخ ايران ( فارسى )

حمله برده و مسكو را نيز بباد غارت داد و بعد توجه خود را به هند گنج خانهء جهان معطوف داشته و به آن كشور پهناور حمله‌ور گرديد . اينجا او حدود كشورگشائى اسكندر كبير و چنگيز خان هردو را طى نمود كه اوّلى در بياس متوقف شده و دوّمى از رود سند تنها گذشت . از سمت مغرب نيز او دمشق را گرفته و مماليك را زبون ساخت و بالاخره سلطان بايزيد اول سلطان تركيه را در ميدان انقوره شكست داده و اسيرش گرفت . حال ميگوئيم كه در آسيا جهانگشائى در تمامى ادوار تاريخ پيدا نميشود كه نايل بچنين شاهكار - هاى جنگى و فتوحات برجستهء درخشانى شده باشد و بالنتيجه هيچكس بپاى شهرت و نام تيمور لنگ نميرسد . ولادت تيمور در 736 هجرى ( 1335 ) و سالهاى اول او مورخين تيمور نسب او را بيكنفر قراچار خان نام وزير جغتاى ميرسانند كه با خاندان اربابش قرابت داشته و بعبارت ديگر از تخمهء چنگيز خان بوده است . اين ادعا و نسبى كه گفتيم مورد اختلاف واقع شده ولى بايد دانست كه صحت و سقم آن چندان حائز اهميت نيست . ما ميدانيم كه او فرزند امير ترغاى رئيس شعبهء گورگان برلاس يك طايفهء اصيل و نجيب ترك و پسر برادر حاجى برلاس بوده است . از همان اوايل سن و اياميكه در تحت امير قزغن خاصه در خراسان خدمت ميكرده است هم در عقل و تدبير و هم در جنگ و پيكار استعداد غريبى از خود نشان داده و ثابت نمود كه آتيهء درخشانى در جلو دارد ، او همچنين در كياست و هوش و نيز تحمل و بردبارى در تعقيب مقصود خويش فوق العاده بوده و در اينقسمت به اسكندر كبير شباهت داشته است . پيوستن به خدمت تغلق تيمور خان تيمور بواسطهء فوت پدر اخيرا در زمان فرار حاجى برلاس به خراسان رئيس خاندان خود شده بود و اين ، بحرانى در زندگانى اين امير جوان ايجاد كرده و او را در مخاطره انداخته بود ، چنان كه تاريخ رشيد الدين چنين ميگويد « پدرش مرد و عمش هم گريخت ، عشيره‌اش معرض دستبرد و غارت اجانب قرار گرفته و طايفه‌اش را دشمنان آن در خطر انداخته و آن يك عقاب بىپرو بالى گرديده بود » تيمور براى اينكه از اين موقعيت باريك رهائى يافته باشد مصمم