سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
162
تاريخ ايران ( فارسى )
ابنيه و اوقاف غازان پايتخت خود تبريز را با ابنيه و كاخهائى زينت داده بود كه هريك در شكوه و جلال از بارگاه مشهور سلطان سنجر در مرو برترى داشته است . او يك بارگاه يا قبهء مجلل ، يك مسجد باعظمت و شكوه ، دو مدرسهء عالى ، يك دار الشفاء ، يك كتابخانه و يك رصدخانه در همان رديفى كه گفتيم بنا نمود و معروفترين استادان عصر و حكما و دانشمندان با حقوق عالى براى تدريس و خدمت به اين مؤسسات تعيين و برقرار نمود و اراضى و املاك زيادى براى حقوق استادان و مصارف نگاهدارى اين ابنيه و مؤسسات وقف كرده و محصلين مدارس هم فراموش نشده لوازم و اسباب تحصيل و وسايل آسايش خيال آنها را هم از همه جهت فراهم ساخت و بايد دانست كه تمامى اين نقشهها و طرحهائى كه گفته شد روى قاعده و اصول صحيح و با تماميت و كمالى فوق العاده ريخته شده و جاى بسى تأسف است كه يك چنين شخصى با اين نبوغ در اداره و انتظام كسى كه جانشين او شد بازيچهء دست خانها بوده است و ايران در زمان او به هرجومرج و آشوب و اغتشاش برگشت . اولجايتو 716 - 703 ه ( 1316 - 1304 ) جانشين ايلخان بزرگ برادرش محمد خدابنده بود كه عموما به لقب اولجايتو « 1 » معروف مىباشد . او وقتى كه از مرگ غازان باخبر گرديد آن را مخفى نگهداشته و از اظهار و اشاعت آن خود - دارى نمود تا اينكه رقيب احتمالى تاج و تخت را كه شخص الافرنك پسر گيخاتو باشد با حاميان او را غافلگير كرده و بقتل رسانيد . اين سومين فرزند ارغون خان از طرف مادرش مسيحى بار آمده و بنام نيكلا غسل تعميد يافته بود ، ليكن بر اثر نفوذ زوجهاش او به دين اسلام درآمده و رسما مسلمان شد . او مباحثات مذهبى را خيلى دوست ميداشت ، يكوقت از شنيدن اينحرف كه اسلام نكاح با مادر و دختر و نيز خواهر را اجازت داده است تكان سخت خورد و فوق العاده متغيّر شد و اين احساس مخالف از اينجا شدت پيدا نمود
--> ( 1 ) - اولجايتو خوشبخت را گويند ، اين سلطان از مادر هنگاميكه از بيابان بين مرو و سرخس عبور ميكرد به دنيا آمد . ملازمين و همراهان ناچار شدند كه مكث كنند و خائف بودند كه همه از تشنگى هلاك خواهند شد كه رگبار شديدى باريدن گرفت و وحشتى كه از كمآبى بود رفع گرديد و اينرا از قدم مولود جديد دانسته به اين مناسبت اولجايتو لقب نهادند . ( مؤلف )