سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

151

تاريخ ايران ( فارسى )

و آئين مسيحى غسل تعميد يافته و نامش را نيكولاس گذارده بود پس از جلوس ، خود را مسلمان اعلام نموده و به احمد موسوم گرديد . او هيئتى بسفارت بنزد قلاوون پادشاه مصر فرستاد كه قضيهء اسلامش را خبر داده و از نيات و احساسات دوستانه‌اش و عمليات و اقداماتى را كه در ترويج شعائر اسلام نموده او را مستحضر سازد . سلطان مملوك نيز هيئتى در مقابل حامل پيغامات دوستانه و محبت‌آميز گسيل داشته هرچند كه او نمايندگان مغول را مجبور ساخت كه شبانه حركت كنند و جدا مانع آمده و نگذاشت كه با رعاياى وى تماس پيدا كنند . ارغون از نتايج اين انتخاب سخت ناراضى بوده و بالاخره علم طغيان برافراشت و برعليه سلطان احمد قيام نمود ، ولى شكست خورد و به دژ ( قلعه ) طبيعى كلات نادرى كه مدخل سمت غربى آن هنوز به دربند ارغون معروف مىباشد پناهنده گرديد . معهذا او فريب عمش را خورده و خود را بوى تسليم داشت كه در ابتدا از وى پذيرائى گرم به عمل آمده ولى بعد امر داد او را توقيف كنند . در اثناء اين احوال يكدسته از لشكريان كه از اسلام آوردن احمد و حمايتش از مسلمانان در خشم بودند مصمم گشتند كه اين شاهزادهء جوان را از قيد نجات بخشند و بالاخره ارغون را قشون به ايلخانى برداشته و احمد گريخت ولى دستگير شده و بطريقهء مغول كشته شد باينمعنى كه پشتش را درهم شكستند . حكمرانى ارغون 690 - 683 ه ( 1291 - 1284 ) بايد دانست كه فرمانروائى ارغون متضمن حوادثى نبود و تا چند سالى چيزى كه قابل ذكر باشد بوقوع نرسيد جز اينكه بوقا كه خلاصى ارغون از دست عمش بوسيلهء او صورت گرفته و نيز وسايل خانى و سلطنت او را فراهم كرده بود توطئه‌اى برعليه ارغون چيده و آن كشف گرديد . بوقا ، و خانواده‌اش با تمامى سازش‌كنندگان بقتل رسيدند و اين سياست شديد سبب گرديد كه در خراسان كه تيول يا حوزهء حكمرانى دائمى غازان پسر ارغون بود شورشى برخاست ، يكى از امراى غازان از بيم آنكه مبادا ويرا بجرم دوستى با توطئه‌كنندهء اخير بقتل برسانند سر بطغيان برداشت . او به غازان كه در سواحل كشف