سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

134

تاريخ ايران ( فارسى )

تاراج بغداد و اعدام خليفه 656 ه ( 1258 ) هولاگو از همدان كه آن را مركز ستاد ارتش قرار داده بود پس از سركوبى و قلع‌وقمع فرقهء اسمعيليه پيغاماتى به خليفه المستعصم بالله فرستاده و تقاضاى قبول ايلى از وى نمود و بنزد خويش او را طلبيد تا در پائيز 1257 ميلادى يا بعد از يكسال از اتمام حجة اولى ، خود اين شاهزادهء مغول پس از ترديد و تامل زياد و شور و مشورت با ارباب هيئت و نجوم بالاخره به طرف غرب روانه گرديد تا با معاونت و همكارى بايدو از سمت شرق به بغداد حمله‌ور گردد ، چه بنامبرده دستور داده شده بود كه از طرف شمال حركت كرده و از سمت غرب حمله به برد و منظور از اين نقشه و عمليات هم آن بود كه نگذارند خليفه به طرفى فرار كند . بايد دانست كه المستعصم بالله مردى نالايق و بىعزم و اراده و نيز پر از غرور و نخوت بى جا بود . او بجاى اينكه از اين وقت زياد و فرصتى كه عيش پسندى و راحت‌طلبى هولاگو به او داده بود استفاده كند ، نه در تهيهء قوا و فراهم كردن سپاه قدم مناسبى برداشت و نه درهاى خزائنش را براى مصارف قشون گشود و بالاخره بايد گفت كه آخرين سلسلهء عباسى يك شخص ناقابل و پست و فاسدى بوده است . دو لشگر فوق الذكر مغول بالغ بر يكصد هزار تن بوده در صورتى كه خليفه در نتيجهء خست و لئامت و نيز ابلهى و حماقت نتوانست بيش از يك پنجم نيروى مزبور براى خود نيرو تهيه كند . لشكريان خليفه در تكريت كه در آنجا پل دجله را خراب كرده بودند مقاومتى بخرج داده و باز در دجيل مقابل دشمن ايستادگى و پايدارى نموده ، ليكن مغولان در شب مثل بلاى ناگهانى به اردوى مسلمانان هجوم برده و همگى را تارومار كردند و فقط معدودى توانستند از بلا جسته به طرف بغداد فرار كنند . آنگاه مغولها به طرف بغداد قلب اسلام پيش رفتند و قسمتى از ديوارهاى شهر را بحمله و يورش گرفتند . اينجا خليفه ناچار براى صلح يا جلب نظر پيشواى مغول دست باقداماتى زده و بالاخره مثل بسيارى از ديگر شكارهاى گمراه و فريب خوردهء نيرنگ مغول بدام افتاده و تسليم گرديد و در خصوص مرگ او مطابق اقوال مورخين اسلام ويرا در جوالى پيچيده زير سم اسبان پايمال و يا با چوب و چماق انقدر زدند تا له گرديد و اين روايت نبايد دور از